تبلیغات
بورس - شهدای نوجوان /تصاویر

شهدای نوجوان /تصاویر

نویسنده : علی رضا داوری جمعه 10 آبان 1392 08:54 ق.ظ  •   

شهدای نوجوان /تصاویر

«حسین فهمیده» تنها شهید نوجوان جنگ نبود. هرگوشه ای از تاریخ دفاع مقدس را که بگردید، پر است از بزرگمردان کوچکی که تاریخ ایران، شجاعت های آنان را خوب به خاطر خواهد سپرد.

مجله مهر:«رهبر 13 ساله». تعبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درباره نوجوانی که نامش بعد از شهادت، دهان به دهان چرخید و به نماد نوجوان های قهرمان جنگ تحمیلی تبدیل شد. امروز، سالروز شهادت «حسین فهمیده» است. روزی که به همین بهانه، روز «بسیج دانش آموزی» نام‌گذاری شده است.اما حسین فهمیده، تنها دانش آموز شهید جنگ تحمیلی نبود. تاریخ دفاع 8 ساله ایرانیان، نام های دیگری را هم ثبت کرده است. نام رزمنده های کوچکی که تبدیل به قهرمان های بزرگ تاریخ ایران شدند.این گزارش، شما را با چندتا از این بزرگمردان کوچک آشنا می کند:

کوچکترین رزمنده شهید

نام «سرابباغ آبدانان» در استان لرستان را شاید اولین بار باشد که می شنوید. اما اهالی این منطقه کوچک غرب کشور، حالا هرسال اول اسفندماه مهمانان ویژه ای از سراسر کشور دارند. باحضور مهمانانی که برای بزرگداشت کوچکترین رزمنده شهید جنگ تحمیلی به این منطقه می روند.

اسمش «علی جرایه» بود. نوجوان 12 ساله اهل سرابباغ آبدانان. کلاس اول راهنمایی بود که با شدت گرفتن جنگ، تصمیمش را گرفت. هرجوری بود خودش را به گردان 505 محرم ، تیپ11 امیر المومنین علیه السلام رساند و راهی جبهه شد. اول اسفند سال 1362 و در جریان عملیات «والفجر5» در منطقه عملیاتی مهران از ناحیه سر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

تک تیرانداز 12 ساله

شاید قدش به اندازه سلاحی بود که در دست می گرفت. اما مهارتش در تیراندازی، از او یک تک تیرانداز قابل ساخته بود. «محمدحسین ذوالفقاری» 10 فروردین 1348 در شهیدیه میبد به دنیا آمد. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، با کسب رضایت والدین برای گذراندن دوره آموزش نظامی به پادگان رفت. محمدحسین با اصرار زیاد در 23 مهرماه 1360 به جبهه اعزام شد و 18 آذرماه خبر شهادت برادرش در منطقه لاله‌زار بستان را شنید. محمدحسین، تک تیرانداز گردان عاشورا بود که 28 دی ماه سال 1360، وقتی  فقط 12 سالش بود به دلیل اصابت ترکش، به شهادت رسید.

 

روضه عجیب پسر 15 ساله

«مرحمت عزیز می‌تواند بدون محدودیت به منطقه اعزام شود. امضا: سیدعلی خامنه ای، رئیس جمهور».

ضمانت از این محکم تر نمی شد. حالا «مرحمت بالازاده»13نوجوان ساله اهل روستای «چای گرمی» که به خاطر سن کم اش نمی گذاشتند راهی جبهه ها شود، با دستخط رئیس جمهور وقت، عازم جبهه ها شده بود. آن هم با چند جمله کوتاه که در دیدار خصوصی با رئیس جمهور، به او گفته بود:«بگویید دیگر روضه حضرت قاسم را نخوانند. چون او 13 ساله بود که در کربلا جنگید و شهید شد. اما به من که 13 ساله هستم، اجازه جنگیدن نمی دهند.» همین جمله ها بود که او و کارش را حسابی بین رزمنده ها سرزبان ها انداخت.3 سال جنگید و 21 اسفند سال 1363 در عملیات بدر و جزیره مجنون، شهید شد.

 

 

پهلوان 13 ساله!

300 دور در کمتر از 3 دقیقه. مهارت «سعید» آن قدر  در چرخ زورخانه ای بالا بود که همه مسئولان کشوری که ان روز توی زورخانه، هنرنمایی کودک 7 ساله را می دیدند، او را لایق بازوبند پهلوانی می دانستند.بعد از ان نام «سعید طوقانی» بین همه اهالی زورخانه معروف شد و همه او را به عنوان یک باستانی کار پهلوان می شناختند. پدرش «حاج اکبر» از معروف ترین ورزشکاران باستانی کار تهران بود و سعید هم مثل پدر عاشق ورزش باستانی و مرام پهلوانی.

 

شروع جنگ تحمیلی، اول حسرت های سعید بود. نمی توانست ببیند که برادران بزرگترش علی، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد. مجروحیت علی و به دنبال آن، مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یک در بهار سال 62، تصمیم سعید را برای این که جای برادرانش را در جبهه پر کند، دوچندان کرد. سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدرش و گروهی از ورزشکاران باستانی، برای اجرای ورزش برای رزمندگان اسلام راهی جبهه شود، ولی خود به خوبی می‌دانست که این همه فقط بهانه‌ای است برای حضور در صفوف رزمندگان. در بازگشت از جبهه، آنقدر اصرار ورزید و با دست‌کاری شناسنامه خود و بالا بردن سنش، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه‌ها شود و سرانجام در شامگاه بیست و دومین روز اسفندماه 63 در شرق دجله، سعید هم مثل برادرش آسمانی شد.

 

یک شهر، یک پسر

وقتی شهریور 1359 با شایعه حمله عراقی ها، بعضی از اهالی خرمشهر همه زندگی شان را به دوش کشیدند و از شهر رفتند،کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد. اما بهنام 13 ساله تصمیم گرفت بماند.هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید. با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد می‌رساند و چندباری هم به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوه‌ای از دست آنان می گریخت. برای فریب عراقی ها  می زده زیر گریه و می گفت: «دنبال مامانم می گردم گمش کردم.»

رزمنده های ایرانی، خیلی از اطلاعات خود درباره ارتش عراق را مدیون بهنام بودند. چون عراقی ها که فکر نمی کردند این نوجوان 13 ساله قصد شناسایی مواضع، تجهیزات و نفرات آنها را دارد ، رهایش می کردند.

سرانجام 28 مهرماه 59،نزدیك فروشگاه فرهنگیان در خیابان آرش خرمشهر تركشی به سینه‌ بهنام خورد و قهرمان کوچک خرمشهر، جاودانه شد.

آبان ماه سال 1389 هم مسئولان وقت استان خوزستان، به دلیل محل نامناسب مزار شهید «بهنام محمدی» و برای تکریم بیشتر این شهید نوجوان، مزار او را به صورت قالب بندی شده به «تپه شهدای گمنام مسجدسلیمان» منتقل کردند.

 

 

رهبر 13 ساله

خبر را که رادیو اعلام کرد، خیلی ها باور نمی کردند. یک نوجوان 13 ساله با فداکاری و بستن نارنجک به کمر خود، در مسیر تانک دشمن قرار گرفته و ضمن انفجار و انهدام تانک دشمن، خودش هم به شهادت رسیده. کم بعد اماف سخنان امام خمینی(ره) نام «حسین فهمیده» را به عنوان یک قهرمان ملی در تاریخ دفاع مقدس ثبت کرد « رهبر ما آن طفل 13 ساله­ایست که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید».

حسین متولد اول اردیبهشت‌ 1346 در روستای سراجه قم بود. سال 1356 با خانواده اش به کرج مهاجرت کرد و بیست و پنجم یا ششم شهریورماه 1359، یک هفته پیش از اعلام رسمی آغاز جنگ، همراه نیروی مقاومت بسیج به جبهه خرمشهر اعزام شد. از آنجا که در روزهای نخستین، از شرکت او در خط مقدم جلوگیری می‌شد، او با تلاش فراوان برای حضور در خط مقدم اجازه گرفت.

حسین در غروب سی‌ویکم شهریورماه، از نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق، همراه با محمدرضا شمس به جبهه رفت. این دو، یک بار در هفته اول مهرماه زخمی شده و به بیمارستان ماهشهر اعزام شدند. چند روزی پس از بهبودی با ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه و پایان دادن مجدد به مخالفت فرماندهان با حضورشان؛ به خط مقدم اعزام شدند. اما فهمیده بار دیگر در بیست و هفتم مهرماه، طی مقاومت در برابر حمله‌های دشمن دوباره زخمی شد. او سرانجام در 8 آبان ماه 1359 در کوت شیخ، نزدیک ایستگاه راه‌آهن خرمشهر، شهید شد و بقایای بدنش در بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.

حسین فهمیده دربهشت زهرا، قطعه ۲۴، ردیف۴۴ ٬ شماره۱۱ ٬ به خاک سپرده شده است.

 



آخرین ویرایش: - -

شنبه 17 تیر 1396 04:28 ب.ظ
Thanks for finally writing about >بورس - شهدای نوجوان
/تصاویر <Liked it!
شنبه 17 تیر 1396 04:23 ب.ظ
Thanks for finally writing about >بورس - شهدای نوجوان
/تصاویر <Liked it!
یکشنبه 11 تیر 1396 02:02 ب.ظ
You could certainly see your enthusiasm in the paintings you write.
The sector hopes for more passionate writers like you who aren't afraid to mention how they believe.
Always follow your heart.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 07:46 ب.ظ
Right here is the perfect blog for anyone who wishes to find
out about this topic. You understand so much its almost tough to argue
with you (not that I actually will need to…HaHa). You certainly put a new spin on a subject that has
been discussed for a long time. Wonderful stuff, just wonderful!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:00 ق.ظ
I think the admin of this website is genuinely working
hard in support of his web page, for the reason that
here every information is quality based information.
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:50 ب.ظ
Hi there, You've done a great job. I will certainly digg it and personally suggest to my friends.
I'm sure they will be benefited from this website.
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:56 ب.ظ
Hey would you mind sharing which blog platform you're working
with? I'm looking to start my own blog soon but I'm having a tough time choosing between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.

The reason I ask is because your design and style seems different then most
blogs and I'm looking for something completely unique.

P.S My apologies for being off-topic but I had to ask!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر