تبلیغات
بورس - تمام دارایی یک شهید از مال دنیا

تمام دارایی یک شهید از مال دنیا

نویسنده : علی رضا داوری پنجشنبه 4 مهر 1392 05:35 ق.ظ  •   


تمام دارایی یک شهید از مال دنیا

در وصیت‌نامه یکی از شهدای کشورمان آمده است: اینجانب نبی‌الله کریمی وصیت می‌کنم. طلبکاری‌هایم را بخشیدم. از مال دنیا یک تیشه و ماله دارم آن را هم به جهاد سازندگی بدهید.

خبرگزاری فارس: تمام دارایی یک شهید از مال دنیا

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، تابناک نوشت:باب‌الله کریمی، پنجم فروردین ماه سال 1342 در روستای قمیک‌بزرگ از توابع شهرستان تاکستان استان قزوین به دنیا آمد. پدرش قدرت‌الله، کارمند میراث فرهنگی بود و مادرش مشک‌عنبر خانم نام داشت. او که مجرد بود برای نخستین بار پنجم مهرماه سال 1360 از سوی بسیج در جبهه حضور یافته و پس از 33 روز حضور در کردستان، هشتم آبان ماه‌‌ همان سال در مهاباد و به هنگام درگیری با گروهک ‌های ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.

نوشته زیر ابعاد جدیدی از این شهید را برای ما بازگو می‌کند.

اول- در دفتر کارم در جوار گلزار شهدای قزوین نشسته بودم که یکی از بستگان برای احوال پرسی کنارم نشست. وقتی دید من با تماشا و بررسی تصاویر شهدا در کامپیوترم مشغولم، گفت: راستی قبل از انقلاب که ما در همسایگی امامزاده اسماعیل زندگی می‌کردیم اوستا قدرت الله هم در همسایگی ما خانه داشتند و در امامزاده اسماعیل هم فعالیت می‌کرد. او یک پسر داشت که در کارهای بنایی کمک پدرش بود و بعد‌ها شنیدم شهید شده. عکسش را دارید من ببینم؟

من هم بلافاصله به سراغ پرونده شهدا رفتم و فایل شهید را پیدا کرده و تصاویر شهید را نشانش دادم. عکس‌هایش را که می‌دید انگار همهٔ خاطرات آن دوران برایش تازه شده بود. با ولع خاصی عکس‌ها را نگاه می‌کرد و برای هر کدام آن‌ها توضیحی داشت. اشک‌هایش را می‌دیدم که یواشکی از گوشهٔ چشم‌هایش جاری بود در حالی که سعی می‌کرد من نبینم. پرسید: شهید وصیت نامه هم دارد؟ و من از آنجایی که تقریبا همهٔ وصیت نامه شهدا را خوانده و مرور کرده بودم، به یاد نداشتم که او وصیت نامه‌ای داشته باشد لذا گفتم: نه ندارد. اما در همین حال رفتم سراغ اسناد مکتوب شهید که شاید دارد و من ندیده‌ام.

در همین حال چشمم خورد به صفحه‌ای چاپی از آن وصیت نامه‌هایی که فقط جاهای خالی باید پر شود. داشتم این‌تر را می‌زدم که صفحات دیگر را ببینم که چشمم خورد به مطلبی که حداقل یک ربعی هر نوع حرکتی را از من گرفته بود. نوشته بود: «طلبکاری‌هایم را بخشیدم. از مال دنیا یک تیشه و ماله دارم، آن را هم به جهاد سازندگی بدهید»!

مانده بودیم که چگونه است که یک بسیجی مخلص خدا که دار و ندارش از این دنیا، وسیلهٔ کاری‌اش است، آن را هم به جهاد سازندگی می‌بخشد که پاک پاک و بدون کوچک‌ترین تعلق خاطری، قید این دنیا را بزند!

او در وصیتنامه‌اش نوشته بود:

اینجانب نبی الله کریمی وصیت می‌کنم. طلبکاری‌هایم را بخشیدم. از مال دنیا یک تیشه و ماله دارم آن را هم به جهاد سازندگی بدهید.

من یکی از افراد حزب الله و در جبهه جنگ حق علیه باطل در مهاباد مشغول نبرد با کفار می‌باشم. اگر چنانچه شهادت نصیبم شد وصیت می‌کنم که من جز راه الله و راه امام امت، خمینی کبیر، راه دیگری نداشته و با کمال عقل خود به این نبرد پا نهاده‌ام تا از اسلام و مسلمین دفاع نمایم و اگر چنانچه پیروزی از هر طریق نصیبم شد هر کسی از اعضای خانواده‌ام که این وصیت به دست او می‌رسد بداند که من کاملاً مسلمان بوده و در راه امام و خداوند بوده‌ام و همگی شما را به خداوند متعال می‌سپارم.

نبی الله کریمی

دوم- وصیت را که خواندم بلافاصله به دنبال تلفن و آدرس والدینش گشتم و شماره را که گرفتم گفت: تلفن تا اطلاع ثانوی مسدود می‌باشد و پرس و جو کردم تا برادرش را پیدا کردم. ماجرای وصیت نامه برادر را برایش تعریف کردم. اما او هم که برای نخستین بار وصیت نامه برادر را می‌دید و می‌خواند خبر از عروج پدر و مادر داد و اینکه از موضوع وصیت برادر و اینکه تیشه و ماله تحویل جهاد شده یا نه هیچ اطلاعی ندارد. با مسوولین ایثارگران جهاد تماس گرفتم ولی در آنجا هم هیچ اطلاعی از موضوع نداشتند.

فردای آن روز برادر باب الله با یک تیشه و ماله آمد و گفت: من از سفارش برادرم و اینکه والدینم آن را اجرا کرده یا نه خبر ندارم اما از برادرم یک تیشه و ماله به یادگار در خانه داشتم که آوردم تا در موزه شهدا و در معرض دید عموم قرار گیرد.

سوم- او می‌گفت: آن روز ساعت 10 صبح بود که برای خداحافظی به خانه آمد. من بودم و مادر، هر دو یک احساس داشتیم و اینکه انگار می‌رود که دیگر نیاید. مثل همیشه نبود. خنده از لب‌هایش دور نمی‌شد. وقتی از در خانه رفت بیرون سعی می‌کرد برنگردد که دلش با دیدن مادر بلرزد، اما سر پیچ کوچهٔ بعدی نیم نگاهی کرد و بر جان من و مادرم آتش زد.

چهارم- برایم سوال بود که چرا در شناسنامه، اسم شهید، باب الله و تاریخ تولدش هم سال 1343 است در حالی که خودش در فرم بسیج، اسمش را نبی و سال تولدش را 1337 نوشته است.

وقتی علت را از برادرش پرسیدم پاسخ داد: او برای اینکه در زمان رژیم پهلوی به خدمت سربازی نرود با کمک پدر به اداره ثبت و اسناد رفتند و با اظهار به اینکه شناسنامه‌اش گم شده است شناسنامه جدیدی گرفتند که در این شناسنامه هم نامش را عوض کرد و هم سال تولدش را تغییر داد. و بعداز پیروزی انقلاب اسلامی هم قبل از اینکه نوبت سربازی‌اش فرارسد از طریق بسیج به جبهه اعزام شد.

پنجم- برادرش می‌گفت: نبی الله سواد نداشت و برایم این پرسش مطرح شد که پس چگونه وصیت نامه‌اش را نوشته است؟ به سراغ دوست همرزمش رفتم که در آخرین روزهای حیات شهید در کنارش عکس به یادگاری گرفته بود.

او گفت: ما با نبی الله 3 ماه در مهاباد مستقر بودیم که به دلیل اوضاع نابسامانی که آنجا داشت ما در مقری در میدان گوزن‌ها ماندگار شدیم. در مکانی که مأموریتمان بود، اوقات فراغت زیادی داشتیم.

یک شب نبی الله گفت چون امام تکلیف کرده‌اند که درس بخوانیم من می‌خواهم همراه با جنگ و حضورم در جبهه از فرصت‌ها استفاده کرده و درس هم بخوانم. این را که گفت من هم استقبال کرده و شروع کردم به آموزش او. دفتری تهیه کرده بود و من هم هر شب سرمشقی داده و درسش را پیگیری می‌کردم.

دو سه روزی به شهادتش مانده بود که گفت می‌خواهم وصیت نامه‌ای بنویسم. لذا دفترچه وصیت نامه‌ای که تهیه کرده بود به من داد و گفت هرچه که می‌گویم بنویس. دفترچه را گرفتم و در حالی که اصلا باورم نمی‌شد که او اینگونه مقید به انجام فرایضش باشد، سوال‌های دفترچه را می‌خواندم و پاسخ‌های او را می‌نوشتم. به صفحهٔ 11 وصیت نامه که رسیدیم. نوشته بود: و مطالبات من به این شرح است: به اینجا که رسیدیم دفترچه را از من گرفت و گفت این قسمت را خودم می‌خواهم بنویسم. دفترچه را به او دادم. هنوز املای بعضی از کلمات را به درستی نمی‌دانست. لذا از من می‌پرسید و من برایش روی کاغذ دیگری نوشته و او از روی نوشتهٔ من می‌نوشت.

وقتی نبی الله این چند کلمه («طلبکاری‌هایم را بخشیدم. از مال دنیا یک تیشه و ماله دارم، آن را هم به جهاد سازندگی بدهید»!) را در دفترچه‌اش نوشت، من خنده‌ام گرفته بود. گفتم: آخه یک ماله چه ارزشی دارد که می‌خواهی در وصیت نامه‌ات آن را به جهاد بدهی؟ و او در کمال صداقت و سادگی گفت: اتفاقا ماله‌اش خیلی خوب است. از این ماله‌های معمولی نیست!

راستش وقتی این را گفت من از خودم و سوالی که کرده بودم خجالت کشیده و شرمنده شدم.

نبی الله نفس راحتی کشید و انگار همهٔ دنیا از آن او بود و حالا با وصیتی که کرده همهٔ آن‌ها را بخشیده بود! در ادامه صفحات 12 و 13 را هم گفت و من نوشتم و در آخر زیر همهٔ نوشته‌ها را امضا کرد.

امضا‌هایش که تمام شد احساس کردم به قدری سبک شده است که دارد در آسمان‌ها سیر می‌کند.

باب الله روزهای نزدیک به شهادتش دست و پا شکسته قرآن را هم می‌خواند و خیلی دوست داشت که هر چه زود‌تر خواندن و نوشتن را کامل یاد بگیرد تا بتواند قرآن بیشتری بخواند.

ششم- یکی از رزمندگان همراه شهید در خصوص دقایقی قبل از شهادت باب الله می‌گوید: هشتم آبانماه سال 1360 بود و 3 شنبه، ما مقری داشتیم در میدان گوزنهای شهر مهاباد که برقراری امنیت این شهر و جلوگیری از سقوط آن توسط مخالفان نظام جمهوری اسلامی، به عهدهٔ ما بود. بچه‌های ما به صورت 4 نفره و نوبتی در سطح شهر گشت‌زنی می‌کردند و از غروب به بعد هم شهر حالت حکومت نظامی داشت و رفت و آمدی در آن صورت نمی‌گرفت.

آن روز من و باب‌الله کریمی به اتفاق دو تن دیگر از رزمندگان، از گشت برگشتیم تا با توجه به اینکه هنگام ظهر بود، مشغول خوردن غذا شویم، در همین فاصله هم گروه گشت بعدی آماده و از ساختمان مقر خارج شدند.

هنوز مشغول خوردن نهار نشده بودیم که صدای تیراندازی آمد، ظاهراً در فاصله استقرار ما و خروج گروه گشت جدید از مقر، نیروهای مسلح حزب دموکرات و کومله از فرصت استفاده کرده و به خیابان آمده بودند تا در مقابل نیروهای ما ایستاده و محل استقرار ما را به تصرف خودشان درآورند.

نیروهای گشت جدید به اول خیابان بعدی که می‌رسند، مخالفان نظام در مقابل آن‌ها ایستاده و شروع به تیراندازی می‌کنند.  ما هم که صدای تیراندازی را شنیدیم، بلافاصله اسلحه‌ها را برداشته و به سمت محل درگیری حرکت کردیم.  قبل از رسیدن، نبی الله در کنار یک کامیون که در حاشیهٔ خیابان پارک شده بود سنگر گرفت تا از پشت سر، مراقب ما باشد و ما به جلو رفته و ضمن دور کردن ضد انقلاب، بچه‌هایی که شهید و یا مجروح شده بودند را به مقر برگردانیم.

نبی الله که مستقر شد ما حرکت کردیم، سر یک 3 راهی که پیکر تعدادی از بچه‌های شهید و مجروح ما‌‌ رها شده بودند رسیدیم، در مقابل ضد انقلاب، ایستادگی کرده و آن‌ها را به عقب راندیم.

نزدیک غروب در حال انتقال پیکر شهدا و مجروحین بودیم که دیدم سر و صدایی از کنار کامیون و در مسیری که محل استقرار باب‌الله بود، نمی‌آید. کمی که دقت کردم. دیدم خون سرخش بر روی زمین است و سایر رزمندگان او را به مقر انتقال داده‌اند.



آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مهر 1392 05:36 ق.ظ

چهارشنبه 11 مهر 1397 01:22 ق.ظ

You said this well.
cialis for bph only now cialis for sale in us safe site to buy cialis online cialis pills boards cialis 5 mg para diabeticos cialis kaufen try it no rx cialis chinese cialis 50 mg cialis 20mg preis cf cialis online holland
یکشنبه 1 مهر 1397 04:33 ق.ظ

Position clearly considered!.
online pharmacies in usa cialis from canada canadian pharmacy online 24 canadian pharmacies stendra canada online pharmacies reviews online pharmacies tech school aarp recommended canadian pharmacies trusted pharmacy canada trusted pharmacy canada scam canadian online pharmacies legitimate
چهارشنبه 14 شهریور 1397 08:45 ق.ظ

Position nicely utilized!!
online pharmacies of canada canadian prescriptions online serc 24 mg canadian pharmacy online 24 trusted pharmacy canada scam drugstore online canada buy viagrow most reliable canadian pharmacies cialis from canada canada drugs online canadian mail order pharmacies
سه شنبه 13 شهریور 1397 12:08 ب.ظ

Kudos! Numerous advice.

where can i buy viagra without prescription buy viagra online overnight delivery cheapest generic viagra uk buy viagra uk online buy viagra from india where can i buy sildenafil online sildenafil generic purchase viagra buy tadalafil is it illegal to buy viagra
سه شنبه 23 مرداد 1397 06:53 ق.ظ

Thanks a lot! I enjoy this.
buy viagra 25mg buy viagra online rx. sildenafil uk buy buy viagra without consultation uk generic viagra order buy viagra using paypal buying cheap viagra online how old do you have to be to buy viagra order viagra online no prescription online pharmacy generic viagra
دوشنبه 22 مرداد 1397 10:32 ب.ظ

With thanks. I enjoy it.
cialis 200 dollar savings card buy cialis online legal effetti del cialis cialis rezeptfrei sterreich wow cialis tadalafil 100mg generic cialis 20mg tablets enter site natural cialis cialis tadalafil online legalidad de comprar cialis cialis rezeptfrei sterreich
دوشنبه 7 خرداد 1397 10:26 ق.ظ

Cheers! Numerous advice!

tadalafil 20 mg cialis coupons buy cialis sample pack are there generic cialis purchase once a day cialis order a sample of cialis cialis y deporte cialis taglich click here cialis daily uk order generic cialis online
شنبه 22 اردیبهشت 1397 05:33 ق.ظ
кредит онлайн 100 процентов одобрения
круглосуточные онлайн кредиты
кредит без відмови
взять кредит без идентификационного кода
украинские кредиты займы на карточку
гроші онлайн на карточку
кредиты онлайн на карту в украине
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 11:10 ق.ظ

Regards. I enjoy this!
how do cialis pills work cialis online deutschland cialis farmacias guadalajara buy original cialis where cheapest cialis tadalafil cialis 5mg billiger cialis 20 mg cost cialis 5mg billiger sublingual cialis online
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 03:16 ق.ظ

Beneficial stuff. Appreciate it.
to buy viagra sildenafil viagra want to buy viagra buying online viagra viagra cheap levitra buy now viagra how to purchase viagra buy viagra online generic where can i order viagra can you buy viagra at walmart
شنبه 18 فروردین 1397 01:20 ب.ظ

Amazing info. Appreciate it.
buy original cialis cialis diario compra we recommend cialis info we choice cialis pfizer india cialis prezzo di mercato online prescriptions cialis cialis 5 mg sublingual cialis online cialis kamagra levitra cialis savings card
شنبه 4 فروردین 1397 01:27 ب.ظ

Really loads of wonderful info!
order cialis from india cialis online cialis para que sirve cialis online deutschland deutschland cialis online cialis 20 mg best price india cialis 100mg cost venta de cialis canada generic cialis soft gels female cialis no prescription
یکشنبه 25 تیر 1396 05:11 ب.ظ
great points altogether, you simply won a new reader.
What may you suggest about your post that you made a
few days ago? Any certain?
جمعه 9 تیر 1396 04:18 ب.ظ
Normally I don't learn article on blogs, however I would like to say that this write-up very forced me to try and do so!
Your writing taste has been amazed me. Thank you, quite nice post.
سه شنبه 29 فروردین 1396 11:29 ب.ظ
Hey very cool site!! Guy .. Excellent .. Amazing ..
I'll bookmark your web site and take the feeds additionally?
I'm happy to seek out so many helpful information here
within the post, we need work out more techniques in this regard, thanks for
sharing. . . . . .
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:04 ق.ظ
This design is steller! You most certainly know how to keep a reader amused.

Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog
(well, almost...HaHa!) Wonderful job. I really loved what you had to say, and more than that,
how you presented it. Too cool!
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:22 ب.ظ
Just want to say your article is as astonishing.
The clarity on your post is just great and i could think you're an expert on this subject.
Well with your permission allow me to seize your
RSS feed to stay up to date with forthcoming post. Thank you 1,000,000 and please keep up the rewarding
work.
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:19 ق.ظ
Hi there to all, how is the whole thing, I think every one is getting
more from this site, and your views are pleasant in support
of new users.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر