تبلیغات
بورس - دست‌نوشته‌های تکان‌دهنده شهید 9دی + تصاویر

دست‌نوشته‌های تکان‌دهنده شهید 9دی + تصاویر

نویسنده : علی رضا داوری شنبه 9 دی 1391 04:32 ب.ظ  •   

نسخه چاپیارسال به دوستان
به یاد سردار شهید «صادق مُزدَستان»
دست‌نوشته‌های تکان‌دهنده شهید 9دی + تصاویر

خبرگزاری فارس: شهید صادق مزدستان می‌نویسد: هرگاه دلم هوای بهشت می‌کرد از فراز خاکریز افق را می‌نگریستم. بارالها اگر لایق بهشت هستم بجای بهشت کربلا را نصیبم کن تا تربت پاک حسین(ع) را در آغوش گیرم.

خبرگزاری فارس: دست‌نوشته‌های تکان‌دهنده شهید 9دی + تصاویر



به گزارش گروه حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، در سالروز حماسه تاریخی 9 دی و به منظور ارج نهادن به این یوم‌الله ارزشمند، با تورق تقویم پرافتخار دفاع مقدس، گوشه‌هایی از زندگی سردار بی‌ریا و اهل بصیرت، ستاره پرنور لشکر 25 کربلا، شهید «صادق مزدستان» فرمانده گردان صاحب الزمان(عج) و تیپ دوم مکانیزه این لشکر را که در روز نهم دی ماه 1361 عروج کرد به نقل از وبلاگ لشکر 25 کربلا مرور می‌کنیم.

*****

*سه دقیقه بعد سنگرهای عراقی را فتح کرد

سردار مرتضی قربانی فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس می گوید: من شب ها بعد از نماز مغرب و عشا صادق مزدستان را به اتفاق چند نفر برای شناسایی می فرستادم. چند بار هم به همراه آنها رفتیم. او در کار بسیار ظرافت و دقت داشت و برای شناسایی یک قدمی سنگر نگهبانی عراقی‌ها می رفت. وقتی رمز عملیات محرم گفته شد، سه دقیقه بعد سنگرهای عراقی را فتح کرد و فریاد اللّه اکبر صادق بلند شد. وقتی با بی سیم تماس گرفتیم، گفتند مزدستان خودش با نیروهای عراقی می جنگید. فکر می کنم اولین کسی که وارد سنگر عراقی ها شد مزدستان بود. گردان صاحب الزمان (عج) به فرماندهی مزدستان یکی از بهترین گردان‌های لشکر 25 کربلا بود که در عملیات محرم خوش درخشید.

 *روایتی خواندنی از روزهای نخستین جنگ به قلم شهید مزدستان

 من به اتفاق سه تن از برادران کانون توحید قائمشهر در روز 2 آبان ماه 1359 عازم منطقه جنگ زده بودیم تا از نزدیک از جنایات صدام خائن گزارشاتی تهیه کنیم. صبح آن روز چهار نفر با یک اتومبیل سیمرغ و لوازم فیلمبرداری و چندین دوربین و وسایل دیگر به طرف تهران حرکت کرده بودیم. حدود ساعت شش بعد از ظهر همان روز وارد قم شدیم و شب را در سپاه پاسداران قم ماندیم، بعد از نماز صبح 3 آبان 1359 به طرف دزفول حرکت کردیم. بعد از ظهر همان روز وارد شهر جنگ زده دزفول شدیم و کمی از مناطق جنگ زده و خرابی های آن شهر دیدن کردیم در ساعت پنج بعد ازظهر دزفول را ترک کردیم. حدود پنجاه کیلومتر از شهر خارج شدیم که در بین راه چون درگیری و جاده بسته بود، شب را همان جا گذراندیم.

هوا که روشن شد به طرف اهواز حرکت کردیم و ساعت شش صبح چهارم آبان وارد شهر اهواز شدیم. خود را به سپاه اهواز معرفی کردیم تا برای وارد شدن در منطقه جنگی از سپاه اهواز کارت دریافت کنیم و به عنوان فیلمبردار و گزارشگر وارد مناطق جنگی شویم. خود را از هر نظر آماده کرده بودیم و به اتفاق دو تن از برادرانی که از نیشابور اعزام شده بودند تا به کارهای مکانیکی در اهواز بپردازند، به طرف آبادان حرکت کردیم. ساعت 13/30 دقیقه بعد ازظهر همان روز اهواز را ترک کردیم. چون جاده اصلی در کنترل عراقی ها بود ما را از راه شادگان فرستادند.

پس از گذشتن از شادگان در حدود سی و پنج کیلومتری آبادان، برادران ارتشی مستقر در آنجا را دیدیم راه را از آنان پرسیدیم. آنها گفتند که می توانیم برویم، البته با سرعت زیاد چون مقداری از جاده در دست آنان است و ما نیز به طرف آبادان حرکت کردیم. حدود بیست و پنج کیلومتری دور شده بودیم که ما را به رگبار بستند و به محاصره در آوردند. در اثر تیراندازی شیشه های اتومبیل خرد شد. تقریباً در هفت کیلومتری آبادان که اتومبیل متوقف شد. خود را در وسط سربازان عراق دیدیم. افراد پیاده عراقی حدود هفتاد نفر در سمت چپ جاده و توپخانه آنان در سمت راست جاده مستقر بودند.

در ابتدای امر دو تن از همراهان، یکی از نیشابور و دیگری از قائمشهر، تسلیم شدند. چهار نفر مانده بودیم که باید به سوی گلوله ها می رفتیم یا خود را اسیر دشمن می کردیم. در یک لحظه یکی از برادران به طرف اتومبیل رفت و اتومبیل را روشن کرد و من هم بدون اختیار به طرف اتومبیل دویدم تا خود را به آن برسانم. اتومبیل را به رگبار بستند ولی من به اتفاق دو تن از برادران توانستیم خود را به زیر پل کوچکی که در زیر جاده قرار داشت برسانیم. یکی از برادران نیشابوری خود را در زیر لوله نفت پنهان کرد. ما هم تصمیم گرفتیم خود را به زیر لوله برسانیم. سربازان عراقی در حدود هشتاد متری ما قرار داشتند باید حدود پنجاه متر را از میان رگبار گلوله عبور کنیم. دو نفر موفق شدیم خود را به آنجا برسانیم و مدتی هم منتظر نفر سومی ماندیم اما خبری نشد. به ناچار سه نفر برای اینکه خود را از تیررس آن ها دور کنیم به صورت سینه خیز دور شدیم. حدود هزار و پانصد متر را به همان صورت طی کردیم و به جایی رسیدیم که قبلاً محل درگیری بود و لوله های نفت در آتش می سوخت با زحمات زیادی از کنار آتش و از میان فوران نفت سیاه گذشتیم تا این که به دو تن از افرادی که در درگیری مجروح شده بودند برخورد کردیم.

سه روز بدون آب و غذا مقاومت کردیم. راه را از آنان پرسیدیم و سعی کردیم آنان را با خود ببریم اما موفق نشدیم شروع به حرکت کردیم و مقداری که راه رفتیم جنازه سه تن از برادران شهید را هم دیدیم. بعد از گذشت چند ساعت پیاده روی (شاید بیشتر از سه ساعت) خود را به مناطقی رساندیم که از دید افراد دشمن دور بود. در این منطقه چون درگیری نبود توانستیم مقداری آب و غذا تهیه کنیم. بعد از نوشیدن مقداری آب با روحیه ای بهتر به راه ادامه دادیم. بعد از راه رفتن زیاد کمی استراحت کردیم. هوا تاریک بود و حدود دو ساعت در بیابان خوابیدیم و ساعت نه شب حرکت کردیم. بعد از طی 25 کیلومتر به برادران ارتشی رسیدیم و جریان را به آنان اطلاع دادیم. در ضمن محل جنازه های سه شهید و دو مجروح را به اطلاع آنان رساندیم.

من چون با منطقه و جای مجروحان آشنا بودم به اتفاق چهارده سرباز با دو اتومبیل برگشتیم و خود را به آن منطقه رساندیم. اتومبیل را در آنجا گذاشتیم حدود ساعت یازده شب بود که به گروه های سه نفری و چهار نفری تقسیم شدیم تا بتوانیم مجروحان و شهیدان را در مدت کوتاهی بیابیم. بعد از گذشت دو ساعت آنان را پیدا کردیم و به اتومبیل رساندیم. ساعت یک و نیم شب به طرف بیمارستان ماهشهر حرکت کردیم. جنازه ها را در سردخانه گذاشتند و دو تن از برادران مجروح هم نجات یافتند. شب را در بیمارستان گذراندیم و صبح به طرف اهواز حرکت کردیم.

پی‌نوشت: شایان ذکر است شهیدان محمدرضا ذاکریان و کوروش کشاورز به همراه شهید مزدستان بودند که همان روز اسیر شدند و تا سال 1365 نامه هایشان می آمد ولی دیگر از آنها خبری نشد و خانواده هایشان هنوز چشم به راه آنهایند.

*دست نوشته‌های تکان‌دهنده سردار ملکوتی لشکر 25 کربلا، شهید 9دی

 بخوان... وقتی تابوت‌ها می گذرند ماندگان ز خجلت در پناه دیوارها پنهان می شوند اما هر روز از این گذر شهیدی می گذرد و من و تو هر روز در گریزیم. بنگر برادر... بنگر خواهر، جلودار هابیل است اما من و تو مسافران از ره مانده ایم، ما مانده ایم قافله رفته است، ما مانده ایم قافله می رود، ما...؟

و می دانی ای برادر و ای خواهر که دیگر تو خود نیستی، شهیدی زنده ای بر خاک که در رگ‌هایت خون سرخ هر شهیدی جاریست و بر کتاب سینه‌ات وصیت سرخ هر شهید ورق می خورد.

 مادرم زنی است که اگر سر بریده ام را برایش ارمغان بیاورند آن را به میدان جنگ باز می گرداند.

ای امام: به فرمانت آنقدر در سنگر می مانم تا بر پیکرم گل مقاومت بروید.

بی من اگر به کربلا رفتید از تربت پاک مشتی به همراه بیاورید و بر گورم بپاشید شاید به حرمت این خاک خدا مرا بیامرزد.

 

 و می دانی ای برادر و ای خواهر که دیگر تو خود نیستی، شهیدی زنده ای بر خاک که در رگ‌هایت خون سرخ هر شهیدی جاریست و بر کتاب سینه‌ات وصیت سرخ هر شهید ورق می خورد.

 مادرم هرگاه خواستی شهادتم را به رخ انقلاب بکشی، زینب را به یاد آور.

 ای امام: به فرمانت آنقدر در سنگر می مانم تا بر پیکرم گل مقاومت بروید.

 

 

خواهرم! اگر می‌دانستی که هر روز چند بار در جبهه‌ها شهید می‌شوم اکنون چادر را تنها یک پوشش ساده نمی ‌دانستی.

برادرم: اکنون با تو چه باید گفت. زبان خاکی من بریده است. نمی دانم برای تو مرثیه ای گویم یا برای خویش اما می دانم که من محتاج ترم تا تو.

 

 سال‌های عمرم فدای لحظه ای از عمر امام.

 

 

لاله ها گواه خون منند و آیه ها فریاد من؛ پس من نمرده ام سنگر تنها خانه ای است که اجاره ی آن خون است. مادرم سهم تو از انقلاب همین بس که من به شهادت رسیدم.

بارالها اگر لایق بهشت هستم بجای بهشت کربلا را نصیبم کن تا تربت پاک حسین(ع) را در آغوش گیرم.

هر گاه دلم هوای بهشت می کرد از فراز خاکریز افق را می نگریستم. سنگر تنها خانه ای است که اجاره ی آن خون است.

مادرم سهم تو از انقلاب همین بس که من به شهادت برسم.

 زندگی زیباست و مرگ قشنگ تر از زیبائی های زندگی است.

 بی من اگر به کربلا رفتید از آن تربت پاک مشتی همراه بیاورید و بر گورم بپاشید شاید به حرمت این خاک خدا مرا بیامرزد. لاله ها گواه خون منند و آیه ها فریاد من پس من نمرده ام.

 ****

سردار شهید صادق مزدستان که فرماندهی تیپ دوم مکانیزه لشکر 25 کربلا را به عهده داشت در حالی که تنها دوازده روز از ازدواجش می گذشت در منطقه فکه در یک عملیات شناسایی در خط مرزی عین خوش و در جنگل امقر در اثر اصابت ترکش مین والمر به ناحیه سر در تاریخ 9 دی 1361 به شهادت رسید؛ پیکر سردار شهید صادق مزدستان در گلزار شهدای سیدملال قائمشهر به خاک سپرده شده است.

انتهای پیام/



آخرین ویرایش: - -

پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 04:04 ب.ظ
An outstanding share! I have just forwarded
this onto a friend who had been doing a little research on this.
And he actually ordered me breakfast simply because I stumbled upon it for him...
lol. So allow me to reword this.... Thanks for the meal!!
But yeah, thanks for spending some time to discuss this subject here
on your site.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:23 ب.ظ
I got this website from my buddy who shared with me concerning this site and at
the moment this time I am visiting this site and
reading very informative posts here.
شنبه 9 دی 1391 03:52 ب.ظ
pسلام.
به سایت نمایش یوزرنیم و پسورد نود 32 سر بزن.
واسه وبلاگت یه ابزار هست که می تونی ازش استفاده کنی.
و به کاربرهات یوزر و پسورد آپدیت آنتی ویروس نود 32 رو نشون بدی.
فکر نمی کنی اینطوری می تونی بازدید بیشتری داشته باشی؟!

http://persian-nod.ir
حالا یه سر بزن شاید به دردت خورد یا خوشت اومد.

راستی من نظر گذاشتم پس تو هم یادت نره نظر بدیا!
شنبه 9 دی 1391 03:49 ب.ظ
vpn||socks||2000toman||mahaneh||+3roz ||ba ma sorat ra tajrobeh konid
ymsgr:sendim?tak_7pn

فروش وی پی ان با قیمت مناسب
ماهانه 2000 تومان
وی پی ان و ساکس:
یک ماه : 2000تومان
دوماه: 4000تومان
سه ماه 5000تومان
ایدی ما را اد کنید از امکانات استفاده کنید یه اکانت +6 روز جایزه
ymsgr:sendim?tak_7pn
ایدی =tak_7pn
شنبه 9 دی 1391 03:48 ب.ظ
دیگر نگران آپدیت آنتی ویروس نود32 خود نباشید . گروه " ای سِت آنلاین" این مشکل را حل کرده است .فروش اکانت های اختصاصی آپدیت سرور آنتی ویروس نود32 با نازلترین قیمت در سراسر ایران .
اکانت های 90 روزه » 3500 تومان ( نصب بروی 2 سیستم )
اکانت های 180 روزه » 6000 تومان ( نصب بروی 3 سیستم )
اکانت های 365 روزه » 11000 تومان ( نصب بروی 5 سیستم )
**** حتی اگه بخوای میتونی از سایت ما بدون هیچ هزینه ای نمایندگی بگیری و کسب درامد کنی . حتما یه سر بزن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر