تبلیغات
بورس

ابلاغ بخشنامه دستمزد ۹۷

نویسنده : علی رضا داوری پنجشنبه 30 فروردین 1397 08:16 ق.ظ  •   

ابلاغ بخشنامه دستمزد ۹۷

امروز یکشنبه ۲۶ فروردین ماه بخشنامه افزایش ۱۹.۵ درصدی حداقل دستمزد و افزایش ۱۰.۴ برای سطوح مزدی و به اضافه رقم ثابت ۸۴ هزار و ۶۲۴ تومان به صورت ماهیانه با امضای علی ربیعی ابلاغ شد.

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، طبق مصوبه هفته گذشته شورای عالی کار، دستمزد ۹۷ دستمزد کارگران برای دو گروه از کارگران یعنی «حداقلی بگیران» و «سایر سطوح مزدی» به دو صورت مختلف تعیین شد. کارگرانی که دستمزد پایه آنها در سال ۹۶ معادل ۹۲۹ هزار و ۹۳۱هزار تومان بود «کارگران حداقلی بگیر» تلقی شدند که دستمزد این گروه از کارگران در سال ۹۷ به میزان ۱۹.۵درصد افزایش یافت.

دستمزد حداقلی بگیران در سال ۹۶ با افزایش ۱۸۱هزار و۳۳۶ تومانی به یک میلیون و۱۱۱ هزار و۲۶۷ تومان رسید.اما دستمزد سایر کارگران که حقوق پایه آنها در سال ۹۶ بیشتر از ۹۲۹ هزار و ۹۳۱ تومان است، در گروه «سایر سطوح مزدی» قرار می گیرند.دستمزد «سایر سطوح مزدی» به صورت ترکیبی از «درصد» و «رقم ثابت» تعیین شد. به این ترتیب که علاوه بر افزایش ۱۰.۴ درصد نسبت به پایه حقوق ۹۶، رقم ثابت ۸۴ هزار و ۶۲۴ تومان به مزد پایه این گروه از کارگران اضافه خواهد شد.

در بخشنامه دستمزد۹۷ که از سوی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ابلاغ شده است آمده است؛
شورای عالی کار با حضور نمایندگان سه گروه (دولت، کارفرمایان و کارگران) در جلسه مورخ ۱۳۹۷/۱/۲۲ پس از بحث و بررسی راجع به تعیین حداقل مزد سال ۱۳۹۷، در اجرای ماده ۴۱ قانون کار با در نظر گرفتن مصالح کارگران در انطباق هر چه بیشتر میزان درآمد آنان با سطح معیشت و همچنین با توجه به مقتضیات بنگاه‌های تولیدی و کارفرمایان و شرایط اقتصادی جامعه موارد زیر را به اجماع و اتفاق آرا مورد تصویب قرار داد.

۱ـ از اوایل سال ۱۳۹۷ حداقل مزد روزانه با نرخ یکسان برای کلیه کارگران مشمول قانون کار (اعم از قرارداد دائم یا موقت) مبلغ ۳۷۰.۴۲۳ ریال (۳۷۰ هزار و ۴۲۳ ریال) تعیین می‌شود. همچنین از اوایل سال ۱۳۹۷ سایر سطوح مزدی نیز روزانه ۱۰.۴ درصد مزد ثابت یا مزد مبنا (موضوع ماده ۳۶ قانون کار) به اضافه روزانه ۲۸۲۰۸ ریال به نسبت آخرین مزد در سال ۱۳۹۶ افزایش می‌یابد.

تبصره: با اعمال افزایش این بند مزد شغل کارگران مشمول طرح‌های طبقه‌بندی مشاغل مصوب وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و نیز مزد ثابت سایر کارگران نباید از مبلغ ۳۷۰.۴۲۳ ریال (۳۷۰ هزار و ۴۲۳ ریال) بند یک کمتر شود.

۲ـ به کارگرانی که در سال ۱۳۹۷ دارای یک سال سابقه کار شده یا یک سال از دریافت آخرین پایه سنواتی آنان گذشته باشد، روزانه مبلغ ۱۷.۰۰۰ ریال نیز به عنوان پایه (سنوات) پرداخت خواهد شد.

تبصره ۱: پرداخت مبلغ مربوط به پایه سنواتی کارگران مشمول طرح‌های طبقه‌بندی مشاغل مصوب وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با در نظر گرفتن رقم فوق‌الذکر برای گروه یک با توجه به دستورالعمل و جدول اعلامی توسط اداره کل روابط کار و جبران خدمت صورت می‌گیرد.

تبصره ۲: به کارگران فصلی به نسبت مدت کارکردشان در سال ۱۳۹۶، میزان مقرر در این بند یا تبصره یک آن حسب مورد تعلق خواهد گرفت.

تبصره ۳: بر اساس مصوبه مورخ ۱۳۹۷/۱/۲۲ شورای عالی کار و در راستای تقویت مهارت محوری و بهره‌مندی تمامی کارگران و در نتیجه رضایتمندی کارگران با سابقه، از ابتدای سال ۱۳۹۷ همه کارگران دارای قرارداد دائم و موقت مشمول قانون کار که دارای یک سال سابقه کار شده و یا یک سال از دریافت آخرین پایه (سنوات) آنان در همان کارگاه گذشته باشد، اعم از اینکه حق سنوات یا مزایای پایان کار خود را تسویه حساب کرده باشند یا خیر، مشمول دریافت پایه (سنوات) خواهند بود.

۳ـ بر اساس مصوبه مورخ ۱۳۸۷/۷/۲۱ شورای عالی کار و در جهت افزایش رضایتمندی کارگران و کارفرمایان و به منظور تثبیت و تسری به تمامی کارگران، اعم از دائم و موقت مقرر شد از ابتدای سال ۱۳۹۷ کمک هزینه اقلام مصرفی خانوار به عنوان مزایای رفاهی و انگیزه‌ای موضوع تبصره ۳ ماده ۳۶ قانون کار بابت هر کارگر (اعم از متاهل یا مجرد) ماهانه مبلغ ۱.۱۰۰.۰۰۰ ریال از سوی کارفرمایان به آنان پرداخت گردد.

۴ـ ضوابط مربوط به چگونگی نحوه اعمال افزایش مقرر در بند ۱ و تبصره یک بند ۲ در کارگاه‌هایی که دارای طرح طبقه‌بندی مشاغل می‌باشند و نیز در مورد کارگران کارمزدی و همچنین چگونگی ارتقاء طبقه شغلی به موجب دستورالعمل‌های اداره کل روابط کار و جبران خدمت خواهد بود.

۵ـ مقررات این مصوبه شامل حال دانش‌آموزان و دانشجویانی که در ایام تعطیلات تابستانی در سال ۱۳۹۷ به طور موقت در کارگاه‌ها اشتغال می‌یابند، نخواهد شد.

۶ـ واحدهای مشمول قانون کار به منظور ایجاد رابطه هر چه بیشتر مزد و مزایا بهره‌وری و تولید و ایجاد انگیزه بیشتر در بین کارکنان خود، علاوه بر اجرای این مصوبه می‌توانند نسبت به افزایش و برقراری مزد و مزایا در قالب موافقتنامه‌های کارگاهی و پیمان‌های دسته‌جمعی و پس از تائید وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی اقدام نمایند.

برای مشاهده متن کامل بخشنامه دستمزد ۹۷ اینجا کلیک کنید

منبع:خبرگزاری تسنیم



آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 فروردین 1397 08:16 ق.ظ

پرونده دستمزد ۹۷ بسته شد

نویسنده : علی رضا داوری پنجشنبه 30 فروردین 1397 08:13 ق.ظ  •   

پرونده دستمزد ۹۷ بسته شد

در نشست امروز تعیین دستمزد ۹۷، با توافق نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت، دستمزد سایر سطوح مزدی و دستمزد قطعی حداقلی بگیران تعیین و پرونده دستمزد ۹۷ بسته شد.

به گزارش خبرنگار مهر، پس تشکیل چندین نشست مشترک نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت برای تعیین دستمزد کارگران برای سال جاری در اسفندماه و اختلاف نظر نمایندگان کارگری و کارفرمایی در خصوص میزان افزایش دستمزد سایر سطوح مزدی، سرانجام در نشست امروز شورای عالی کار، با توافق سه جانبه گرایی پرونده دستمزد ۹۷ بسته شد.

در نشست امروز دستمزد کارگران دارای پایه حقوق بیش از ۹۲۹ هزار و ۹۳۱ در سال ۹۶، به صورت ترکیبی از «درصد» و «رقم ثابت ماهیانه» تعیین شد به این ترتیب که به دستمزد پایه سال ۹۶ این گروه از کارگران، ۱۱ درصد، به اضافه روزانه۲۸۲۰۸ ریال(۸۴ هزار و ۶۲۴ تومان رقم ثابت در ماه) اضافه خواهد شد.

لازم به ذکر است، رقم ثابت ماهیانه به پایه حقوق تمامی کارگران (به غیر از حداقلی بگیران) اضافه خواهد شد.

در نشست امروز همچنین دستمزد حداقلی بگیران، یعنی کارگرانی که پایه حقوق آنها در سال ۹۶ به میزان ۹۲۹ هزار و ۹۳۱ تومان بود ۱۹.۵ درصد افزایش یافت. به این ترتیب حقوق پایه این گروه از کارگران با افزایش ۱۸۵ هزار و ۹۸۶ تومانی به یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۹ تومان رسید.

بر اساس این گزارش، پایه سنوات برای کارگران قرارداد دائم و موقت تحت پوشش قانون کار با بیش از یک سال سابقه کار، همچون سال گذشته روزانه ۱۷۰۰۰ ریال تعیین شده است.

بنابراین گزارش، در سال ۹۷ حق مسکن کارگران ۴۰ هزار تومان، حق بن کارگری ۱۱۰ هزار تومان و حق اولاد به ازای هر فرزند زیر ۱۸ سال ۱۱۱ هزار و ۱۲۶ تومان خواهد بود که به دستمزد کارگران اضافه خواهد شد.

بخشنامه دستمزد سال جاری تا روز یکشنبه آینده از سوی وزیر کار برای اجرا ابلاغ خواهد شد.

 منبع : خبرگزاری مهر

برای مشاهده اخبارحداقل حقوق، دستمزد و مزایا اینجا کلیک کنید

برای مشاهده اخبار تعیین دستمزد کارگران اینجا کلیک کنید



آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 فروردین 1397 08:15 ق.ظ

شهید محسن حججی

نویسنده : علی رضا داوری چهارشنبه 5 مهر 1396 10:24 ق.ظ  •   

سلام خداوند تبارک و تعالی،
ملائکه ، پیامبران و مومنین بر شهید محسن حججی
اللهم صل علی محمد و آل محمد


آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 مهر 1396 10:28 ق.ظ

سلام بر ابراهیم

نویسنده : علی رضا داوری دوشنبه 1 خرداد 1396 07:21 ب.ظ  •   

سلام بر ابراهیم


آخرین ویرایش: دوشنبه 1 خرداد 1396 07:24 ب.ظ

افزایش حقوق به روایت ایسنا

نویسنده : علی رضا داوری چهارشنبه 18 فروردین 1395 07:31 ب.ظ  •   

جزییات افزایش حقوق و مزایای کارگران + جدول

» سرویس: اقتصادی - تعاون و اشتغال

در پی افزایش 14 درصدی حداقل مزد کارگران در سال 1395، پایه حقوق کارگران با 100 هزار تومان افزایش از 712 هزار تومان به 812 هزار تومان رسید.

به گزارش خبرنگار ایسنا، اعضای شورای عالی کار در جلسه بامداد امروز چهارشنبه بر سر افزایش 14 درصدی حداقل مزد به توافق رسیدند اما در مورد دیگر مزایای بسته مزد نظیر حق خواربار، حق مسکن و سنوات روزانه توافقی به دست نیامد.

بر اساس مصوبه شورای عالی کار، حق مسکن کارگران از فروردین سال 95، همچنان 20 هزار تومان، حق بن نقدی 110 هزار تومان و سنوات روزانه نیز 1000 تومان خواهد بود.

جدول تغییرات مزد سال 95 کارگران (ارقام به تومان)

حداقل دستمزد ماهیانه ۸۱۲۱۶۴
حق مسکن ماهیانه (به شرط تصویب) ۴۰۰۰۰
حق بن نقدی (بدون افزایش) ۱۱۰۰۰۰
حق اولاد- یک فرزند ۸۱۲۱۶
حق اولاد- دو فرزند ۱۶۲۴۳۲
حق سنوات روزانه (بدون افزایش) ۱۰۰۰
حداقل مزد روزانه ۲۷۰۷۲
مجموع دریافتی افراد مجرد ۹۷۲۱۶۴
مجموع دریافتی افراد متاهل با یک فرزند ۱۰۵۳۳۸۰
مجموع دریافتی افراد متاهل با دو فرزند ۱۱۳۴۵۹۶

با تصویب حداقل مزد سال 95 کارگران توسط شورای عالی کار و افزایش حداقل حقوق روزانه به میزان 27072 تومان، رقم حق اولاد کارگران شاغل متاهل دارای دو فرزند نیز مشخص شد.

برابر قانون، حق اولاد تنها به دو فرزند خانوار تعلق می گیرد و کارگرانی که بیش از دو فرزند داشته باشند مبلغی دریافت نمی‌کنند.

جدول 5 ساله تغییرات حق اولاد کارگران(ارقام به تومان)

سال حق اولاد ۲ فرزند حق اولاد ۱ فرزند حداقل دستمزد روزانه
1391 ۷۷۹۴۰ ۳۸۹۷۰ ۱۲۹۹۰
1392 ۹۷۴۲۲ ۴۸۷۱۲ ۱۶۲۳۷
1393 ۱۲۱۷۷۶ ۶۰۸۸۸ ۲۰۲۹۷
1394 ۱۴۲۴۸۵ ۷۱۲۴۲ ۲۳۴۷۴
1395 ۱۶۲۴۳۲ ۸۱۲۱۶ ۲۷۰۷۲

به دنبال تصویب رقم پایه حقوق کارگران در سال 95، مبلغ عیدی پایان سال مشمولان قانون کار نیز مشخص شد.

به موجب ماده واحده قانون تعیین عیدی و پاداش سالانه کارگران شاغل در کارگاههای مشمول قانون کار مصوب سال 70 مجلس شورای اسلامی، حداقل عیدی کارگران دو برابر حداقل حقوق پایه و حداکثر عیدی به شرطی که از مصوبه قانون کار بیشتر نشود، سه برابر پایه حقوق خواهد بود که با تعیین مبلغ 812 هزار تومان به عنوان حداقل دستمزد، میزان عیدی کارگران در سال 95، حداقل یک میلیون و ۶۲۴ هزار تومان و حداکثر دو میلیون و ۴۳۶ هزارتومان خواهد بود.

جدول 5 ساله عیدی کارگران و مشمولان قانون کار

سال حداکثر عیدی (تومان) حداقل عیدی (تومان) حداقل مزد (ریال)
1391 ۱۱۶۹۱۰۰۰ ۷۷۹۴۰۰۰ ۳ میلیون و ۸۹۷ هزار
1392 ۱۴۶۱۳۷۵۰ ۹۷۴۲۵۰۰ ۴ میلیون و ۸۷۱ هزارو 250
1393 ۱۸۲۶۰۰۰ ۱۲۱۷۰۰۰ ۶ میلیون ۸۹ هزار
1394 ۲۱۳۷۲۹۰ ۱۴۲۴۸۶۰ ۷ میلیون و ۱۲۴ هزار و ۲۵۰
1395 ۲۴۳۶۴۹۲ ۱۶۲۴۳۲۸ ۸ میلیون و ۱۲۱ هزار و ۶۴۰

به گزارش ایسنا، بخشنامه مصوبه امروز شورای عالی کار در روزهای آینده از سوی وزارت کار برای اجرا به تمامی واحدهای مشمول قانون کار کشور ابلاغ خواهد شد.

انتهای پیام



آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 فروردین 1395 07:32 ب.ظ

هرچند امین، بسته دنیا نیم اما دلبسته یاران خراسانی خویشم

نویسنده : علی رضا داوری یکشنبه 10 خرداد 1394 12:44 ب.ظ  •   

[http://www.aparat.com/v/RhpxZ/%D9%87%D8%B1_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7_%D9%86%DB%8C%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7_%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C]

سرخوش ز سـبوی غم پنهانی خویشـم          چــون زلف تو سـرگرم پریشانی خویشم

در بــــزم وصـال تو نگـــویم ز کم و بیـــش          چـون آینــه خو کرده به حیرانی خویشم

لــب باز نکـــردم به خروشــی و فغانــــی          مــن مـــحرم راز دل طـــوفانی خویشــم

یک چند پش  یمان شدم از رندی و مستی         عمریست  پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شــکر خنده لبـش جان نسپردم          شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر         افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند  امیــن بسته ی دنیـــا نیــم امــا           دلبســــته ی یــــاران خراسـانی خویشم



آخرین ویرایش: یکشنبه 10 خرداد 1394 12:56 ب.ظ

فاتحان خرمشهر

نویسنده : علی رضا داوری سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 03:56 ب.ظ  •   

فاتحان خرمشهر؛
در پایان سخنانش، در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود، گفت: خدایا! راضی نشو که حاج احمد زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن ‌مانده. خدایا! اگر بنا بر این است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ حاج احمد را برسان!
کد خبر: ۴۰۱۷۸۱
تاریخ انتشار: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۴:۲۱ - 20 May 2014
برادرها، امروز صف باشرف از بی‌شرف مشخص می‌شود!«حاج احمد متوسلیان» پیش از مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس رو به یارانش کرد و گفت: برادران! ما قصد داریم تا چند روز دیگر خرمشهر را آزاد کنیم. الان وضع ما عین زمان امام حسین ـ علیه‌السلام ـ است. روز عاشوراست! بگذارید حقیقت ماجرا را بگویم. ما الان دیگر نیروی تازه نفس نداریم. کل قوای ما در این زمان، فقط همین شما‌ها هستید و دشمن هم از این مسأله اطلاع ندارد. در مرحله بعدی عملیات می‌خواهیم با ‌شما خرمشهر را آزاد کنیم.

مطمئن باشید اگر الان نتوانیم این کار را انجام بدهیم، هیچ وقت دیگر موفق به انجام آن نخواهیم شد. بسیجی‌ها! شما که می‌گویید اگر ما در روز عاشورا بودیم به امام حسین ـ علیه السلام ـ و سپاه او کمک می‌کردیم، بدانید، امروز روز عاشوراست. من به شما که با این حالت در منطقه مانده‌اید، حجتی ندارم. می‌دانم تعداد زیادی از دوستان شما شهید شده‌اند. می‌دانم بیش از بیست روز است دارید یک نفس و بی‌امان در منطقه می‌جنگید و خسته‌اید و شاید در خودتان توان ادامه رزم سراغ ندارید، ولی از شما خواهش می‌کنم تا جان در بدن دارید، بمانید تا ‌شاید بتوانیم به لطف خدا در این مرحله خرمشهر را آزاد کنیم.‌

وی در پایان سخنانش ‌و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود، گفت: خدایا! راضی نشو که حاج احمد زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن ‌مانده. خدایا! اگر بنا بر این است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ حاج احمد را برسان!

مسلماً اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیت المقدس روی جاده اهواز ـ خرمشهر حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد می‌کرد.

حاج احمد به رغم جراحت وخیمی که از ناحیه پا داشت، حاضر به ترک میدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد مین، نیرو‌هایش را گذراند و در ‌‌نهایت ساعت ۱۱ صبح ‌سوم خردادماه سال ۱۳۶۱ رزم‌آوران تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) با جلوداری سردار حاج احمد متوسلیان در کنار سایر یگان‌های سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند.

حاج احمد در عصر‌‌ همان روز طی سخنان کوتاهی خطاب به دریادلان بسیجی در برابر مسجد جامع خرمشهر چنین گفت: «همه عزیزان ما که تا امروز در خوزستان غوطه ور شده و به شهادت رسیده‌اند برای حفظ اسلام عزیزند. هر چند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرمشهر قلب اماممان را شاد کنیم».

آنچه در ادامه می‌خوانید، بخشی از رشادت‌های رزمندگان تیپ ۲۷ محمد رسول‏اللَّه‏ (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان است که در عملیات بیت المقدس توانستند با چنگ و دندان جاده اهواز ـ خرمشهر را تثبیت کنند.

موجی از اشک و خون در فراق وزوایی

نزدیک اذان صبح روز دهم اردیبهشت، حاج احمد به محسن وزوایى دستور داد تا شش گردان نیروهاى تحت امر محور خود ـ محور عملیاتى محرّم ـ را روانه غرب کارون نماید.

به فرمان وزوایى، گردان‏‌هاى «مالک اشتر»، «ابوذر غفارى»، «حبیب بن مظاهر»، «سلمان فارسى»، «میثم تمار» و «مقداد»، به سوى جاده «اهواز ـ خرمشهر» به حرکت درآمدند.

نبرد، لحظه به لحظه شدت بیشترى می‌‏یافت و مقاومت سرسختانه دشمن نیز همچنان ادامه داشت. کار آنچنان سخت شده بود که ‌حاج احمد سرانجام مجبور شد محسن وزوایى علمدار رشید خود را براى حل معضلات «گردان میثم»، که نیروهاى آن در حاشیه غربى جاده آسفالت اهواز ـ خرمشهر از همه سو زیر آتش شدید دشمن قرار گرفته بودند به آن منطقه بفرستد.

در قرارگاه فرعى نصر ۲، حاج احمد به شدت نگران وضعیت گردان‌‏هاى تحت امر محور عملیاتى محرم به فرماندهى محسن وزوایى بود، به ویژه وضعیت گردان‌‏هاى «مقداد» و «میثم» از هر حیث وخیم بود.

با روشن شدن هوا، اوضاع منطقه بسیار خطرناک‏‌تر از ساعات اولیه حمله شد، زیرا هواپیماهاى دشمن به محض سر زدن سپیده، بر فراز منطقه غرب کارون و سرپل تصرف شده توسط تیپ ۲۷ محمد رسول‏اللَّه‏ (ص) به پرواز درآمده و نیروهاى در حال تردد این تیپ را بی‌‏وقفه بمباران می‌‏کردند. شدت بمباران هوایى مواضع تیپ ۲۷ محمد رسول‏اللَّه‏ (ص) توسط میگ‌هاى عراقى، به هیچ روى ‌توصیف‌شدنی نیست.

از سوى دیگر، پاتک‌‏هاى سنگین لشکرهاى مجهز زرهى و مکانیزه دشمن نیز، مزید بر علت شده بودند. هر چه هوا روشن‏‌تر می‌‏شد، دشمن بر شدت و سنگینى حجم پاتک‌‏هاى خود مى‌افزود. وضعیت آنقدر دشوار شده بود که بعد‌ها، در یکى از «جنگ نوشته»‌‌هاى سپاه، در توصیف آن از جمله آوردند‌: «... زیر فشار پاتک‏‌ها و آن آتش حجیم دشمن، اگر زمین دهان باز مى‏کرد، بچه‏‌ها در آن فرو می‌‏رفتند، ولى احدى به فکر عقب‌‏نشینى نبود».

تا آن ساعت تمام ثقل نبرد بر محور عملیاتى تیپ ۲۷ محمد رسول‏اللَّه (ص) قرار گرفته بود و تمامى فشار «روحى ـ عصبى» خُردکننده مسئولیت مدیریت و فرماندهى چنین نبرد سهمناکى، بر گرده حاج احمد سنگینى مى‏کرد.

حوالى ساعت ۳۰: ۹ دقیقه صبح، در کنار جاده اهواز ـ خرمشهر، سردار رشید اسلام محسن وزوایى همچنان براى رهایى «گردان میثم» از زیر چتر آتش دشمن در تلاش بود ‌با انفجار گلوله توپى در کنار او...

«... دیدیم عباس شعف، فرمانده «گردان میثم» می‌‏خواهد با حاج احمد صحبت کند. حاج همت گفت: حاج احمد سرش شلوغ است، کارت را به من بگو... شعف گفت: نه! باید مطلب را به خود حاجى منتقل کنم. همین موقع حاج‌‏احمد گوشى بی‌‏سیم را از همت گرفت... صداى شعف را شنیدیم که گفت: حاج‏آقا!... آتش سنگین... آقا محسن... صداى گریه‌‏اش بلند شد و دیگر نتوانست حرف بزند. دیدیم توى صورت سبزه حاج‏‌احمد، موجى از خون دویده. گوشى بى‏سیم را توى مشت خودش فشرد. چشم‌‏هاى حاجى به اشک نشستند. یک نفس عمیقى کشید و زیر لب گفت: محسن... خوشا به سعادتت!

بعد هم دستور داد جسد شهید وزوایى را، طورى که باعث جلب نظر و خداى ناکرده تضعیف روحیه نیروهاى حاضر در خط نشود، سریع به عقب منتقل کنند».

با شرف‌‏‌هایش بیایند بالاى خاکریز!

دیگر براى حاج احمد جاى درنگ بیش از این ‌نمانده بود. بی‌درنگ تفنگش را برداشت، با سرقدم‌‏هایى شتابناک از قرارگاه فرعى نصر ۲ خارج شد و سوار بر یک موتور تریل، به سرعت راه خط مقدم میدان نبرد را در پیش گرفت.

‌«... صبح روز اول عملیات، حوالى ساعت ۱۰ صبح، دیدم که حاج احمد با موتور تریل آمد توى خط. آن‏قدر گرد و غبار روى صورت و لباس حاجى نشسته بود که شاید اگر آدم دقیق نمی‌‏شد، در نظر اول نمی‌‏توانست او را بجا بیاورد. به محض ورود به خط، حاج احمد بلافاصله دست به کار برنامه‏ریزى، براى دفع پاتک‏‌هاى سنگین عراق شد‌».

ساعت ۳۰: ۱۲ دقیقه ظهر، شدت درگیرى دو طرف به اوج خود رسید. در غرب کارون، زمین و زمان به لرزه درآمده بود. ارتش عراق با اجراى یک رشته پاتک سنگین، ریختن آتش پرحجم توپخانه و به میدان کشاندن انبوهى از نیروهاى پیاده، کماندویى و لشکرهاى تانک خود، براى در هم کوبیدن مواضع تیپ ۲۷ محمد رسول‌‏اللَّه‏ (ص) تلاش سرسختانه‌‏اى به خرج داد. نبردى نابرابر، میان تن‏‌هاى پاک بسیجیان سبک اسلحه تیپ ۲۷ با انبوه ارابه‌‏هاى پولادینى که جواب هر گلوله تفنگ را با شلیک تیر مستقیم مى‏دادند.

در «قرارگاه مرکزى کربلا»، فرماندهان عالى رتبه سپاه و ارتش آن چنان نگران فرجام این رویارویى نابرابر بودند که در ‌‌نهایت سردار شهید «حسن باقرى»، سردار «رحیم صفوى» و تیمسار «حسین حسنى سعدى» را برای نظارت مستقیم بر وضعیت منطقه و تحولات، روانه غرب کارون نمودند. نزدیک ساعت ۲ بعدازظهر بود که‌ «... عراقى‏‌ها با تانک‏‌هایشان روى جاده اهواز ـ خرمشهر آمدند. آن‌ها از دو طرف زاویه، از چپ و راست به طرف خط تیپ ۲۷ آمده بودند تا خاکریز را قطع کنند و کار ما را یکسره کنند. اینجا بود که دیگر حاج احمد خودش تفنگ کلاشینکف به دست گرفت، آمد و روى خاکریز جاده اهواز ـ خرمشهر مستقر شد و شروع به تیراندازى کرد. همین‏طور بالاى خاکریز ایستاده بود و در حالى که احدى جرأت نمی‌‏کرد سرش را از خاکریز بالا بیاورد، حاجى پشت سر هم رگبار گلوله را به سمت تانک‌‏هاى دشمن مى‌فرستاد. اصلاً انگار نه انگار که حدود ۱۴۰ دستگاه تانک دارند، به طور همزمان خط ما را مى‏کوبند و جلو مى‏آیند، بى‏پروا و یک روند شلیک می‌‏کرد و فقط موقعى درنگ می‌‏کرد که مى‌خواست خشاب چهل‌‏تایى کلاشینکف را عوض کند. بچه‏‌ها بُهت زده، یک لحظه به آتش و حرکت تانک‏هاى دشمن خیره مى‏شدند و لحظه‌‏اى بعد به احمد که ایستاده بر روى خاکریز رگبار در پى رگبار به سمت تانک‏‌ها شلیک می‌‏کرد و فریاد می‌‏کشید: برادر‌ها! امروز صف باشرف از بی‌شرف مشخص می‌‏شود!... با شرف‏‌هایش بیایند بالاى خاکریز!».

‌«... بچه‏‌ها وقتى حاج احمد را در آن وضعیت دیدند، به شدت منقلب شدند و به هیجان آمدند. دیگر نتوانستند خودشان را نگه‏ دارند و همین انقلاب روحى، باعث شد یکى، دو هجوم کوبنده به طرف تانک‏هاى عراقى داشته باشند تا به هر ترتیب که شده، نگذارند خاکریز و جاده اهواز ـ خرمشهر سقوط کند... سرانجام با تاریک شدن تدریجى هوا، آن یگان‌‏هاى مأمور به پوشش دادن جناحین چپ و راست تیپ ۲۷ که عقب بودند، جلو آمدند و خودشان را به جاده چسباندند و خط ترمیم شد».

حاج احمد اشک می‌ریخت و از آن‌ها عذرخواهی می‌کرد!
 
این درگیرى افزون بر آنکه مجالى فراهم آورد تا صلابت ذاتى حاج احمد در مقابله با دشمن متجلى شود، باعث شد ‌یک بار دیگر، رزم‌‏آوران جلوه‌‏اى از جلوه‌‏هاى روح دریایى و سراپا رأفت حاج‌ ‏احمد را نیز‌ به عینه ببینند.

یکى از سرداران سپاه اسلام که در آن‌ لحظات صعب پابه‌‏پاى حاج‏احمد در خط بوده است، خاطره زیبایى را از این مصاف روایت می‌‏کند: «... به خاطر وضع خیلى حساس خط ما در آن روز، حاج احمد در اوج درگیرى، به چند نفر از بچه‏‌ها پرخاش کرد و سرشان داد کشید. عکس‏العملى که شاید حتى یک فرمانده گردان هم در چنان موقعیتى از خودش نشان مى‏داد. خلاصه، آن برادر‌ها مقدارى ناراحت شده بودند. البته همه می‌‏دانستیم حاجى مقصر نیست. از سر شب تا آن ساعت فشار فوق‏‌العاده زیادى را تحمل کرده بود و خب، این بود که موقع دفع پاتک‌‏هاى عراق، سر بعضى‏‌ها داد کشید... اما نکته ظریف ماجرا اینجاست که به خاطر آن رقت قلب، رأفت و عشقى که به بچه‏‌هاى بسیجى داشت، فرداى‌‌ همان روز، خودم دیدم که آمد کنار خاکریز جاده اهواز ـ خرمشهر یکى، یکى آن بچه‏‌ها را در آغوش گرفت و روى آن‌ها را بوسید. حاج احمد به قدرى منقلب شده بود که بب‌‏اختیار اشک می‌‏ریخت، دست و صورت بچه‏‌ها را می‌‏بوسید و از آن‌ها عذرخواهى می‌‏کرد‌».

قافله خط‌شکنان تیپ ۲۷ محمد رسول‏اللَّه‏ (ص) که از جمعه دهم اردیبهشت ۶۱ بسان گردبادى آتشناک از ساحل شرقى کارون به حرکت درآمده، از ساحل غرب کارون گذشته و خود را به جاده استراتژیک اهواز ـ خرمشهر رسانده بود، پس از گذشت هجده ساعت نبرد عاشورایى، سرانجام در ساعت ۳۰: ۴ دقیقه عصر جمعه دهم اردیبهشت، آخرین پاتکِ سنگین قواى زرهى ـ مکانیزه دشمن را دفع و به یمن کفایت و کیاست مؤمنانه قافله سالار رشید خود حاج احمد، سر پل به دست آمده در غرب رودخانه کارون را با اقتدار تمام حفظ و تثبیت کرد.

آخرین ویرایش: سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 03:56 ب.ظ

عکس منتشر نشده از نابغه اطلاعات عملیات دفاع مقدس + عکس

نویسنده : علی رضا داوری شنبه 6 اردیبهشت 1393 06:07 ب.ظ  •   

عکس منتشر نشده از نابغه اطلاعات عملیات دفاع مقدس + عکس
به گزارشگروه وبگردی باشگاه خبرنگاران،حسن باقری (۵ اسفند ۱۳۳۴، تهران - ۹ بهمن ۱۳۶۱، فکه) با نام واقعی غلامحسین افشردی معروف به سقّای بسیجیان، جوان‌ترین فرماندهِ ایران در دوران دفاع مقدس بود. وی به‌عنوان فرماندهِ قرارگاه‌های نصر و کربلا نقش مهمی در موفّقیّت رزمندگان اسلام در عملیات‌های فتح‌المبین و رمضان و هم‌چنین بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر داشت.وی در هنگام به شهادت رسیدن، سِمت قائم‌مقامی فرماندهٔ نیروی زمینی سپاه را برعهده داشت.



آخرین ویرایش: - -

به مناسبت تولد جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان

نویسنده : علی رضا داوری شنبه 16 فروردین 1393 06:09 ق.ظ  •   

به مناسبت تولد جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان

خاطره یک ضدانقلاب از حاج احمد+فایل صوتی

به مناسبت ۱۵ فروردین‌ماه، سالروز ولادت حاج احمد متوسلیان فایل صوتی خاطره شنیدنی از این جاویدالاثر کشورمان منتشر شده است.

خبرگزاری فارس: خاطره یک ضدانقلاب از حاج احمد+فایل صوتی

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت ره به ری، به مناسبت 15 فروردین ماه سالروز ولادت حاج احمد متوسلیان فایل صوتی خاطره ای جذاب و شنیدنی از این رزمنده جاویدالاثر را منتشر کرد.

در ادامه بخشی کوتاه از این فایل صوتی را به صورت متن مشاهده می کنید .

حاج سعید قاسمی: حدودا دو سال پیش بود که برای حضور در کنگره شهدای مریوران رفته بودم ، درب سالن را که باز کردم ، دیدم جلوی سالن جا باز کردند برای مسئولین والا مقام و انتهای سالن رو اختصاص دادند به کردها و همرزمان احمد.

بوی چنین تعفنی که به مشامم رسید، سالن رو ترک کردم و بین مردم رفتم ، ببینم مردم چه می گویند.

دیدم یه چایی فروشی بود، گفت: شما امده اید برای کنگره؟ من یک خاطره از "برادر احمد دارم".

گفت: روزی که اینها (احمد متوسلیان) امدند داخل شهر، درگیری پیش امد بین آنها و همسایه ما و کتکی خورد همسایه ما از نیروهای "برادر احمد " و من تصمیم گرفتم برم فرمانده انها (برادر احمد) را پیدا کنم  و خودم با او سخن بگویم و بگویم : شماها آدم های بی مرامی هستید ، همه شما دروغ گویید و ...

صبح که رفتم داخل مرکز سپاه ، گفتم با فلانی ( متوسلیان) کار دارم ،کسی که جلو درب بود گفت : خودم هستم .

گفتم : عرضی دارم. من را به داخل اتاق راهنمایی کرد.

داستان را برای "برادر احمد" گفتم ، صدا زد پاسداری که سیلی محکم به گوش همسایه ما زده بود را اوردند .

احمد به پاسدارش گفت: موضوع را تعریف کن.

یه قرآنی روی میز بود، قرآن را بلند کرد و گفت: به قرآن قسمتان می دهم ، کسی دروغ نگوید.

من قصه را تعریف کردم، به پاسدارش گفت : شما تایید می کنی که چنین اتفاقی افتاده ؟

پاسدارش گفت: بله من سیلی زدم . همان جا حاج احمد دستور داد نیرویش را 48 ساعت به زندان انداختند ، همان جا بود که ایمان اوردم اینها (برادر احمد و یارانش) منجی ما هستند.

 

نسخه چاپی
به مناسبت تولد جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان
خاطره یک ضدانقلاب از حاج احمد+فایل صوتی

به مناسبت ۱۵ فروردین‌ماه، سالروز ولادت حاج احمد متوسلیان فایل صوتی خاطره شنیدنی از این جاویدالاثر کشورمان منتشر شده است.

خبرگزاری فارس: خاطره یک ضدانقلاب از حاج احمد+فایل صوتی

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت ره به ری، به مناسبت 15 فروردین ماه سالروز ولادت حاج احمد متوسلیان فایل صوتی خاطره ای جذاب و شنیدنی از این رزمنده جاویدالاثر را منتشر کرد.

در ادامه بخشی کوتاه از این فایل صوتی را به صورت متن مشاهده می کنید .

حاج سعید قاسمی: حدودا دو سال پیش بود که برای حضور در کنگره شهدای مریوران رفته بودم ، درب سالن را که باز کردم ، دیدم جلوی سالن جا باز کردند برای مسئولین والا مقام و انتهای سالن رو اختصاص دادند به کردها و همرزمان احمد.

بوی چنین تعفنی که به مشامم رسید، سالن رو ترک کردم و بین مردم رفتم ، ببینم مردم چه می گویند.

دیدم یه چایی فروشی بود، گفت: شما امده اید برای کنگره؟ من یک خاطره از "برادر احمد دارم".

گفت: روزی که اینها (احمد متوسلیان) امدند داخل شهر، درگیری پیش امد بین آنها و همسایه ما و کتکی خورد همسایه ما از نیروهای "برادر احمد " و من تصمیم گرفتم برم فرمانده انها (برادر احمد) را پیدا کنم  و خودم با او سخن بگویم و بگویم : شماها آدم های بی مرامی هستید ، همه شما دروغ گویید و ...

صبح که رفتم داخل مرکز سپاه ، گفتم با فلانی ( متوسلیان) کار دارم ،کسی که جلو درب بود گفت : خودم هستم .

گفتم : عرضی دارم. من را به داخل اتاق راهنمایی کرد.

داستان را برای "برادر احمد" گفتم ، صدا زد پاسداری که سیلی محکم به گوش همسایه ما زده بود را اوردند .

احمد به پاسدارش گفت: موضوع را تعریف کن.

یه قرآنی روی میز بود، قرآن را بلند کرد و گفت: به قرآن قسمتان می دهم ، کسی دروغ نگوید.

من قصه را تعریف کردم، به پاسدارش گفت : شما تایید می کنی که چنین اتفاقی افتاده ؟

پاسدارش گفت: بله من سیلی زدم . همان جا حاج احمد دستور داد نیرویش را 48 ساعت به زندان انداختند ، همان جا بود که ایمان اوردم اینها (برادر احمد و یارانش) منجی ما هستند.

- See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930115000389#sthash.jGQEV7UY.dpuf


آخرین ویرایش: شنبه 16 فروردین 1393 06:11 ق.ظ

حداقل مزد 93 کارگران 608 هزار و 900 تومان شد/ افزایش 25 درصدی دستمزد

نویسنده : علی رضا داوری جمعه 23 اسفند 1392 03:45 ب.ظ  •   

سنوات روزانه 500 تومان؛
حداقل مزد 93 کارگران 608 هزار و 900 تومان شد/ افزایش 25 درصدی دستمزد
در جلسه عصر امروز شورای عالی کار، نمایندگان کارگران، کارفرمایان و دولت حداقل دستمزد سال آینده کارگران و مشمولان قانون کار را با 25 درصد افزایش نسبت به سال 92 معادل 608 هزار و 900 تومان تعیین و تصویب کردند.

به گزارش خبرنگار مهر، با برگزاری نشست امروز شورای عالی کار که با حضور نمایندگان کارگران، کارفرمایان و دولت در محل وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برگزار شد، حداقل دستمزد سال آینده 11.5 میلیون کارگر و مشمول قانون کار 608 هزار و 900 تومان شد که نسبت به دستمزد سال 92 معادل 121 هزار و 781 تومان افزایش یافته است.

برای تعیین و تصویب حداقل دستمزد سال آینده، در هفته های اخیر نشست ها و مذاکرات فراوانی بین گروه های کارگری، کارفرمایی و دولت انجام شد اما در نهایت 3 گروه در رقم  هزار و  تومانی مزد که از ابتدای سال 93 باید از سوی بنگاه‌ها و واحدهای تولیدی مشمول قانون کار اجرا شود، به توافق رسیدند.

آخرین جلسه ای که پیش از این توسط شورای عالی کار برای تعیین حداقل دستمزد سالیانه برگزار شده است، در پایان اسفندماه سال 91 بود که در آن زمان حداقل دستمزد سال جاری به میزان 487  هزار و 125 تومان تعیین شده بود.

همچنین شورای عالی کار حق سنوات هر مشمول قانون کار را از ابتدای سال آینده از 300 تومان سال جاری به 500 تومان افزایش داد. مجموع سنوات هر فرد در ماه طی سال 93 معادل 15 هزارتومان خواهد شد.

 



آخرین ویرایش: - -

هر کس در طلائیه ایستاد، اگر در کربلا هم بود، می‌ایستاد

نویسنده : علی رضا داوری سه شنبه 6 اسفند 1392 06:06 ق.ظ  •   

بچه‌ها مقاومت می‌کردند؛ اما کار سخت شده بود. فرماندهان نیز هر کدام سلاحی برداشته و به جنگ تن به تن وارد شده بودند. یکباره اما اوضاع تغییر کرد. وقتی حضرت امام (ره) در پیامی به فرماندهان اعلام کردند «به هر شکلی هست جزیره مجنون باید حفظ شود» شهید همت در شرایطی که ‌کمبود نیرو و تجهیزات داشت، گفت: «مگر خودمان مرده‌ایم؛ اسلحه دست می‌گیریم و می‌جنگیم».
 
هر کس در طلائیه ایستاد، اگر در کربلا هم بود می‌ایستاددیروز که پیکر مطهر شهید احمد افشار پس از سی سال از جزیره مجنون به کوچه خیابان‌های شهرمان رسید و بر دستان مادر سالخورد‌ه‌‌اش ـ که سال‌ها انتظار او را می‌کشید ـ تشییع شد، بهانه‌ای بود برای تجدید پیمان همه خیبری‌ها در روزهای عملیات خیبر که در جزیره مجنون و طلائیه رازهای ناگفته بسیاری‌ بر سینه داشتند.

بازگشت احمد افشارها، شاید تلنگری باشد بر دل‌های خسته ما و آن گاه که مادر قهرمان این شهید می‌گفت: خیلی خوشحال و آرامم و گریه جز برای بچه‌های امام حسین (ع) نخواهم کرد، درسی از مقاومت و ایستادگی را به ما آموخت که پس از سی سال هنوز پابرجاست و این همان پیام خیبری‌هاست که دوباره و هزار باره برایمان فرستاده‌اند.

سوم اسفند ماه هر سال برای خیبری‌ها روز خاصی است؛ روزی که وارد معرکه‌ای شدند و طی ۷۲ ساعت پاتک، دشمن نزدیک به یک میلیون گلوله توپ و خمپاره شلیک کرد و بهترین فرماندهان خود همچون همت و باکری را در سرزمین طلائیه و مجنون جا گذاشتند؛ نشانهٔ خیبری‌ها این است که همچون هور ساکتند و صدای نالهٔ نی‌هایشان هنوز به گوش می‌رسد که چرا از قافله جا مانده‌اند؟!
 
دکترمحسن رضائی در خاطره ای در خصوص  پیام امام خمینی(ره)  در عملیات خیبر  نقل می کند:  نیروهای  ما در عملیات خیبر به دونقطه حساس دشمن حمله کردند یکی منطقه دجله و دیگری جزایر خیبر . پس از یک هفته جنگیدن بدلیل مشکلات در مهمات رسانی و نبودن آتش  توپخانه ناچار به عقب نشینی  شدیم و تنها جزایر خیبر دست ما بود در روز هفتم نبرد، احمد آقا فرزند حضرت امام (س) تلفنی پیام حضرت امام را به من دادند که به فرماندهان سپاه بگویید جزایر خیبر را باید حفظ کنند من به اولین کسی که بی سیم زدم  احمد کاظمی بود به محض اینکه احمد کاظمی پیام امام را از من شنید گفت چشم چشم. از آن طرف دشمن چندین شبانه روز به صورت مستمر به جزایر حمله می کرد و آتش می ریخت ولی احمد کاظمی  مقاومت می کرد پس از دو هفته مقاومت که به قرار گاه مرکزی آمد سر وصورتش  خاک گرفته از دود آتش خمپاره سیاه شده بود بسیار خسته  و ژولیده بود او را بغل کردم و بوسیدم و گفتم احمد تو خیلی زحمت کشیدی  . احمد کاظمی در جواب گفت وقتی پیام امام (ره) را به من دادید من همه نیروهایم را صدا زدم و گفتم اینجا عاشورا است باید به هر قیمتی  شده جزیره را حفظ کنیم و خود هم رفتم خط مقدم و کنار رزمندگان جنگیدم.

آنچه می‌خوانید، نمایی از این مقاومت است:

عملیات خیبر به استعداد ۲۲۰ گردان سپاه در هور الهویزه و جزایر مجنون و ۶۳ گردان ارتش در پاسگاه زید با سازماندهی قرارگاه‌های عملیاتی نجف و کربلا و پشتیبانی قرارگاه نوح در ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقه روز سوم اسفندماه ۱۳۶۲ و با رمز «یا رسول الله (ص)» آغاز شد.

در مجموعه محورهای عملیاتی خیبر، دو جزیره مجنون شمالی و جنوبی، دکل‌های فشار قوی برق دکل‌های تقویتی رادیو و تلویزیون، تأسیسات و کارخانه‌های کاغذ‌سازی و چاه‌های نفت عراق قرار داشت. ضمن عملیات خیبر چند عملیات انحرافی و فریب در مناطق دیگر انجام شد. در مرحله نخست عملیات به جز ‌محور زید پیشروی در سایر محور‌ها خوب انجام شد، به گونه‌ای که در روز چهارم عملیات، گروهی از نیرو‌ها در ورود به شهر القرنه عراق با استقبال مردم شیعه آنجا روبه‌رو شدند.

در محور العزیر (شمالی) نیز نیرو‌ها خود را به رودخانه دجله رساندند و دو جزیره مجنون نیز به راحتی در اختیار ما قرار گرفت.

در مرحله دوّم عملیات، محور جزایر مجنون و طلائیه به منظور الحاق و پیشروی به سمت «نشوه» در نظر گرفته شد، ولی به دلایلی پیشروی صورت نگرفت و دشمن‌ گسترده‌‌ اقدام به استفاده از بمب‌های شیمیایی کرد و ما تنها موفق به حفظ جزایر شدیم. در مرحله سوّم عملیات که بیشتر برای دفع فشارهای دشمن به جزایر مجنون جنوبی به اجرا درآمد، طی ۷۲ ساعت پاتک، دشمن نزدیک به یک میلیون گلوله توپ و خمپاره شلیک کرد. در مجموع این عملیات در منطقه‌ای به وسعت ۱۱۸۰ کیلومتر انجام شد که جزایر مجنون به مساحت ۱۶۰ کیلومتر مربع همراه با پنجاه حلقه چاه نفت و چندین روستا از جمله مناطق آزاد شده در این عملیات هستند.

عملیات به سختی دنبال می‌شد و فقط غیرت بچه‌ها بود که کار را جلو می‌برد. منحنی‌زن‌های عراق، منطقه را شخم می‌زدند و وجب به وجب خمپاره‌ای بر زمین می‌نشست و رزمنده‌ای بر زمین می‌افتاد. در آن سختی کار، شهید میثمی گفت: «هر کس در طلائیه ایستاد، اگر در کربلا هم بود‌، می‌ایستاد».

بچه‌ها مقاومت می‌کردند اما کار سخت شده بود. فرماندهان نیز هر کدام سلاحی برداشته و به جنگ تن به تن وارد شده بودند؛ یکباره اما اوضاع تغییر کرد. پیامی از امام (ره) برای رزمنده‌ها رسیده بود. آن‌قدر اوضاع تغییر کرد که دشمن مجبور شد، عقب‌نشینی کند، ولی حیف که همت رفت. آن فرمانده دوست داشتنی به مولایش حسین (ع) اقتدا کرد و بی‌سر به سوی دیار حق شتافت. دشمن نامرد بود و از شدت حقارت به شیمیایی روی آورد و خیلی‌ها به دیدار حق شتافتند. بدر و خیبر گام‌هایی بلند برای پیروزی ایران بود‌ و بر عراق فشاری بسیار وارد ساختند. تسلط بر منابع نفتی جزایر، کار را بر عراق سخت کرده بود و به تلافی آن، کار را بر سپاه اسلام سخت گرفت.

شهدای بسیاری بر زمین مانده بودند، از جمله حمید باکری که گفته بود: «ما به فرموده امام، حسین‌وار وارد جنگ شدیم و حسین‌وار به شهادت می‌رسیم».
 
جنازه خیلی‌ها در طلائیه ماند و هرگز برنگشت. طلائیه تابع بخش هویزه و دهستان بنی صالح است و دارای پیشینه چندانی نیست؛ اما آنچه منطقه طلائیه و هورهای پیرامون آن را معروف و زبانزد کرده، ‌نه اقوام و نه موقعیت جغرافیای آن بلکه جنگ‌هایی است که در دهه ۶۰ در آن اتفاق افتاد. اگر امروز از آن سرزمین بگذری می‌توانی صدای غرش خمپاره‌ها و صفیر تیرها را بشنوی و نسیمی را که با خود بوی باروت و هور می‌آوردند احساس کنی.


طلائیه آن روز‌ها پر بود از میدان مین و موانع غیرطبیعی. عراقی‌ها از ترس حمله نیروهای ایرانی دور تا دور خود را پر کرده بودند از این موانع و آن را تا خط دوم و سوم خود ادامه داده بودند. آن روز‌ها همه جای این سرزمین را آب گرفته بود. تا چشم کار می‌کرد آب بود و سکوت نیزار.

‌آب آنجا از «هورالهویزه» می‌آمد و هور هم متصل بود به رودخانه کرخه و چند شاخه از دجله و پیش از آن. علی ‌روی نقشه مسیر رود‌خانه کرخه را دنبال کرده بود. این رودخانه که از کوه‌های سر به فلک کشیده لرستان سرچشمه می‌گرفت، در دل دشت‌ها و تپه‌ها از کنار شهر شوش می‌گذشت و به آرامی وارد منطقه هور می‌شد. این اتفاق از وقتی افتاد که صدام فرمان حضور در نهر سوم بین دجله و فرات را صادر کرد و این نهر عظیم دست ساز، نه تنها تمدن چند هزار ساله دجله و فرات که اوضاع جغرافیایی منطقه را نیز تغییر داده و آب‌های هور را در خود فرو برد. صدام این کار را از ترس مجاهدین عراقی و لشکریان بدر انجام داد. این گروه شامل توابین پناهنده‌ای بودند که از هور برای رفت وآمد به داخل عراق استفاده می‌کردند و در سال‌های پایانی جنگ بیشترین فعالیت را در این منطقه داشتند.

روییدنی‌های زیادی در هور است؛ نی‌هایی که ارتفاع آن‌ها از ۲متر تا ۷ متر می‌رسد «بردی» که معمولاً ارتفاع آن بین ۱ تا ۲ متر است و چولان که در جاهای کم عمق می‌روید و ارتفاع آن کمتر از ۵۰ سانتی‌متر است. آنجا جایی بود که شب‌ها بچه‌های دسته کنار آتش می‌نشستند و چای می‌نوشیدند و برای آوردن صدای نی تقلا می‌کردند.



به خاطر اهمیتی که منطقه طلائیه برای کل عملیات داشت، ضرورت مقاومت و ایستادگی نیرو‌ها در آن مدام از سوی مسئولین در اتاق جنگ گوشزد می‌شد. به همین دلیل، پس از آنکه محور زید ‌شکست خورد، فرمانده لشکر امام حسین (ع) فرا خوانده شد تا مأموریت طلاییه به وی واگذار شود. آن شب نیروهای لشکر در طلائیه شب خونینی را پشت سرگذاشتند. با طلوع خورشید و ادامه عملیات، فرمانده لشکر که در خط مقدم درگیری حضور داشت، بر اثر اصابت ترکش دست راست خود را از دست داد و به ‌رغم میلش از معرکه جنگ بیرون آمد. مرحله سوم عملیات با توجه به فشارهای دشمن، عمدتاً به منظور حفظ جزایر مجنون شمالی و جنوبی بود. به همین منظور دشمن در فشار اولیه خود تنها ۷۲ ساعت ‌‌مداوم ‌روی جزایر آتش می‌ریخت، چنانکه در یک برآورد، نزدیک به یک میلیون گلوله توپ و خمپاره مصرف کرده بود. جنگ در جزایر با توجه به توان خودی و دشمن به دور از محاسبات نظامی بود و تنها معنویت و روحیه بالای رزمندگان بود که باعث مقاومت آن‌ها می‌شد.

عامل اصلی این مقاومت، گذشته جنگ و ضرورت کسب پیروزی چشمگیر و نیز پیام حضرت امام (ره) مبنی بر حسین‌وار جنگیدن بود. در این روند شهادت و مجروح شدن ‌چند تن از فرماندهان سپاه به مقاومت نیرو‌ها در منطقه جلوه‌ای خاص بخشید.

حاج‌ابراهیم همت، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله‌ (ص) هنگامی که سوار بر موتور به دنبال رساندن نیرو به خط بود بر اثر اصابت توپ به شهادت رسید. حمید باکری، قائم مقام لشکر عاشورا، جلوه‌ای دیگر از حماسه مقاومت را در صحنه نبرد خیبر به نمایش گذاشت. پس از شهادت باکری، جسد او و همرزمانش در همان‌جا بر زمین ماند. به دنبال این امر، فرماندهی قرارگاه به برادر شهید، مهدی باکری، فرمانده لشکر عاشورا تکلیف می‌کند که جسد حمید باکری را به عقب ببرند؛ اما او نمی‌تواند خود را متقاعد سازد، در حالی که سایر شهدا‌ ‌روی زمین ‌جای مانده‌اند، تنها جسد برادر خود را به عقب منتقل کند پس جنازه حمید و همرزمانش در‌‌ همان جا می‌ماند.


آخرین ویرایش: سه شنبه 6 اسفند 1392 06:09 ق.ظ

ارسال خوراک به پتروشیمی اصفهان از سر گرفته شد

نویسنده : علی رضا داوری دوشنبه 21 بهمن 1392 12:15 ق.ظ  •   

با حل اختلاف پالایشگاه و پتروشیمی اصفهان
ارسال خوراک به پتروشیمی اصفهان از سر گرفته شد










۱۰:۵۹ (جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲)






شانا_گروه پتروشیمی:مدیرعامل پتروشیمی اصفهان گفت: خوراک این مجتمع پتروشیمی از ١٥ روز قبل وصل شده و روزانه ٥٧٠٠ بشکه خوراک تحویل پتروشیمی اصفهان می شود.

مدیرعامل پتروشیمی اصفهان درگفت و گو با خبرنگار شانا اظهار کرد: سرانجام پس از ٧ ماه تعطیلی با توافق انجام شده با پالایشگاه اصفهان، خوراک این مجتمع پتروشیمی از دوم بهمن ماه به میزان ٥٧٠٠ بشکه برقرار شده است.

حمید ستوده فر افزود: در شرایط معمولی ظرفیت خوراک پتروشیمی اصفهان ٩٧٠٠ بشکه است و خوراک پلتفرمیت، پیش از مشکلات به وجود آمده به طور کامل مورد استفاده قرار می گرفت.

وی ادامه داد: حدود ٢٣٠ میلیارد تومان بدهی این مجتمع پتروشیمی بابت خوراک است که در جلسه مشترک هیئت مدیره پالایشگاه و پتروشیمی مقرر شد که بدهی ها از محل تولید پرداخت شود و بر همین اساس ارسال خوراک از سرگرفته شده است.

 مدیرعامل پتروشیمی اصفهان با بیان این که  با توافق های انجام شده شکایت پالایشگاه از پتروشیمی اصفهان پس گرفته شد گفت: درحال حاضر ٤٠ درصد خوراک جذب می شود و ٦٠ درصد باقی مانده تبدیل به رافینیت شده و به پالایشگاه بازگردانده می شود و در فرایند بنزین سازی مورد استفاده قرار می گیرد.

وی افزود: در پتروشیمی اصفهان بنزن را جدا می کنیم و برمی گردانیم که از نظر حفظ محیط زیست بسیار نقش آفرین است.

ستوده فرادامه داد: ٣٠ هزار تن رافینیت در مخازن پتروشیمی وجود داشت که طبق توافق با پالایشگاه به تدریج بابت بدهی ها به پالایشگاه اصفهان ارسال می شود.

به گزارش شانا شرکت سهامی پتروشیمی اصفهان ، اولین تولید کننده محصولات آروماتیک در ایران ، یکی از طرح های ملی و مهم دهه اول انقلاب است که در سال ۱۳۷۱ با هدف تولید بیش از ۳۰۰/۰۰۰ تن مواد آروماتیک در سال شامل بنزن ، تولوئن ، ارتوزایلین ، پارا زایلین و مخلوط زایلین به جمع واحدهای تولیدی کشور پیوست.

این مجتمع از واحدهای زیربنایی کشور بوده و محصولات آن به عنوان خوراک صنایع پایین دستی نظیر شوینده ها ، پلاستیک ها،‌ الیاف پلی استر ، نرم کننده های پـلاستیکی ، رنگسـازی و صنایع نظامی به کار برده می شود.



آخرین ویرایش: دوشنبه 21 بهمن 1392 12:18 ق.ظ

12محرم1342

نویسنده : علی رضا داوری سه شنبه 15 بهمن 1392 04:10 ب.ظ  •   


داستان
دوازدهم محرم ۴۲ کوچه ما...

آن موقع شکر مثل این که جیره‌بندی بود. چیزی می‌گرفتند مثل کوپن، شکر می‌دادند. سهمیه شکرمان را تازه گرفته بودیم. یک حلب پرشکر. دیگی آوردیم و شربت قند درست کردیم. تنها چیزی بود که می‌توانستیم به زخمی‌ها بدهیم.

خبرگزاری فارس: دوازدهم محرم ۴۲ کوچه ما...


گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس- دوازدهم محرم بود. صبح نمازم را خواندم. هوا داشت روشن می‌شد که از خانه آمدم بیرون. دوستی داشتم به نام «غلامحسین فرید‌نیا» که خانه‌اش رو به روی کوچه ما بود. خیابان شهید غفاری فعلی. دیدم با دو سه نفر از همسایه‌ها ایستاده است کنار خیابان و حرف می‌زند. مرا که دید دوید آمد این طرف و گفت: می‌دانی دیشب آقا را دستگیر کرده‌اند و برده‌اند تهران. رفتیم پهلوی کسانی که آن طرف خیابان حرف می‌زدند. آقای ابهری که کارمند بهداری بود، گفت: با یک فولکس واگن آن طوری که شنیده بود آقا را برده‌اند تا خیابان و بعد هم سوار ماشین دیگری کرده‌اند و رفته‌اند تهران.

کمی که گذشت صدای حسین حسین شنیدم. از طرف صحن بود. آمدم خانه و به برادر بزرگترم، محمد هادی گفتم. قرار گذاشتیم بدون اینکه اهل خانه متوجه شوند برویم طرف صحن. باید به مدرسه می‌رفتم. آن روزها در قم کلاس اول دبیرستان بودم و عضو پیش آهنگی مدرسه، ولی یادم نمی‌آید چرا آن روز مدرسه ما تعطیل بود. از آشپزخانه دو چاقوی بزرگ برداشتیم و پنهانی در حال خارج شدن بودیم که مادر فهمید. اصرار از ما و انکار از او. نگذاشت. در همین بین یکی از همسایه‌ها خبر آورد که تعدادی از مردم به طرف خیابان ما می‌آیند. این بار همگی از خانه بیرون آمدیم. پدر ما آن موقع تهران بود. به سر خیابان که رسیدیم، ابتدای جمعیت رسیده بود به خیابان شاه. شعاری که بیشتر از همه شنیده می‌شد «یا مرگ یا خمینی» بود. نوشته‌ای هم روی دستها دیدم که:

از جان خود گذشتیم/ با خون خود نوشتیم/ یا مرگ یا خمینی

جمعیت دست خالی نبود. هر کسی چیزی به دست گرفته بود. آقای چهل اخترانی را آن روز وسط جمعیت دیدم.

سیدی بود معمم و نسبتا مسن. قمه بزرگی در دست داشت.(بعدها آقای چهل اخترانی را به نام یکی از برنامه‌ریزان 15 خرداد تعقیب کردند و ایشان هم زندگی مخفی‌ای پیدا کرد. چند سال آگهی‌های دادرسی نظامی را علیه ایشان در روزنامه‌ها می‌خواندم.) حدود نیم ساعت جمعیت از آن محل عبور کرد. ناگهان متوجه شدم خودروهای نظامی می‌آیند. همزمان که من خودروها را دیدم، تیراندازی هم شروع شد. آن قدر زود اتفاق افتاد که نتوانستم دیده‌ام را به دیگران بگویم. تیراندازی گسترده بود. دیوارهای کوچه ما کاهگلی بود. تیرها می‌خوردند به دیوار و خاکش می‌ریخت روی سرآدم‌هایی که ایستاده بودند پای آن. عده‌ای تیر خوردند. مادرم برگشت به طرف خانه و میان کوچه صدایم کرد. کلید خانه دست من بود. همه بیرون بودیم و در هم بسته. گفت: رضا! کلید دست توست؟ جواب دادم و بعد گفت که در را باز کنم و ضامنش را هم بکشم. می خواست هر دو لنگه در خانه باز شود؛ اگر کسی خواست بیاید تو. جمعیت هنوز آن طور که باید و شاید پراکنده نشده بود. و انگار می‌خواستند غلبه کنند بر نیروهای نظامی. اما شدت تیراندازی آنها را پراکنده کرد و فراری شدند.

در را باز کردم. توی کوچه ما فقط خانه ما باز بود. یادم نمی‌آید همسایه دیگری درش را باز کرده باشد. جمعیت آمد و پر شد؛ شاید پانصد ـ ششصد نفر. یکی با قاطرش آمد. مثل اینکه شیرفروش بود و تا عصر توی خانه ما بود. یازده نفر مجروح در خانه ما بود که نُه نفرشان بد حال بودند. هر کدامشان دو یا سه گلوله خورده بودند. یکی‌شان را با سرنیزه شکمش را پاره کرده بودند. حدود دو ساعتی زنده بود اما به شهادت رسید. عرض شکمش با سرنیزه دریده شده بود. قبل از اینکه شهید شود شکمش را بستن. آب قند به او دادیم.

چشمش سیاهی می‌رفت و می‌گفت: آفتاب دارد غروب می‌کند. مهر بیاورید نماز را بخوانم. بعد فهمیدیم که تو کوچه حاج زینل مغازه بقالی دارد و آمده برای شرکت در تظاهرات که چنین سرنوشتی پیدا می‌کند. رو به قبله‌اش کردند و دو نفر از آقایان برایش قرآن خواندند.

یکی دیگر از مجروحان محمد خوش‌ لهجه بود. او دانش‌آموز دبیرستان محمدیه قم بود. سه گلوله خورده بود. یکی از گلوله‌ها به شکمش خورده بود و از پشت درآمده بود. آن پشت حفره درشتی باز شده بود. خون‌ریزی زیادی داشت. هر چه پارچه در خانه داشتیم خرج زخمهای خوش لهجه کردیم ولی هر بار پارچه‌ها خیس خون می‌شد.

خوب، ما خانواده عیال‌واری بودیم. وسایل زخم‌بندی داشتیم. باند و مرکوروم و دیگر وسایل. خانه‌ای که هفت هشت بچه داشت، بالاخره روزی سری می‌شکند، دستی آسیب می‌بیند. اینها را داشتیم. به زخمی‌ها آب قند می‌دادیم. آن موقع شکر مثل این که جیره‌بندی بود. چیزی می‌گرفتند، مثل کوپن، شکر می‌دادند. سهمیه شکرمان را تازه گرفته بودیم. یک حلب پرشکر. دیگی آوردیم و شربت قند درست کردیم. تنها چیزی بود که می‌توانستیم به زخمی‌ها بدهیم.

مجروح دیگری بود که گلوله به کتفش خورده بود. دستش را بلند کردم دیدم حسابی زیر کتفش سوراخ شده. اتصال دست به بدن با یکی دو تکه پوست و استخوان بود. نه نفر از مجروحان چنین حالاتی داشتند. دو زخمی دیگر بنیه‌شان قوی بود. سرپا بودند تا آخر هم حرف می‌زدنند. یکی‌شان سیدی بود به نام فخار که کوره آجرپزی داشتند. تیر خورده بود به پیشانی‌اش که تا آخر سر حال بود و به هوش.

زخمی‌ها حدود 6 ـ 5 ساعت خانه ما بودند؛ یعنی از ساعت 9:30 ـ 10 صبح تا 4:30 ـ 5 بعدازظهر.

آن زمان برادر کوچکترم محمد علی اول ـ دوم دبستان بود. رفته بود مدرسه. چند ساعتی از روز گذشته بود که دیدیم در را محکم می‌کوبند. وقتی در می‌زدند کسانی که توی حیاط بودند می‌ترسیدند و خودشان را از جلو در می‌کشیدند کنار. مادرم آمد پشت در و پرسید: کیست؟ متوجه شد پسردایی‌اش است. آقای سید‌عبدالصالح رکنی که روحانی و اکنون در قم است. در راه که باز کرد دید محمد‌علی با اوست. آقای رکنی به مادرم گفت که فراش مدرسه برادرم را آورده بود برساند خانه که می‌بیند خیابان‌ها در هم بر هم است، می‌ترسد و فرار می‌کند. آقای رکنی محمد‌علی را اتفاقی در خیابان می‌بیند و می‌رساندش خانه. اما خواهرم، طاهره پس از این که همه ما و مردم زخمی و دیگران به خانه آمدیم، برنگشت. مادرم بسیار نگران بود. دوبار خواست بیرون برود. اما سربازها فریاد کشیدند و تیراندازی کردند و ایشان را برگرداندند خانه. ساعت نزدیک دو بعدازظهر بود که دیدیم پسر یکی از همسایه‌ها، روی پشت بام، خوابیده خوابیده آمد و از آن بالا صدامان زد. گفت که طاهره خانه ما است گران نباشید. بعد خانم همسایه تعریف کرد که وقتی بر می‌گشتم دیدم این دخترک با سرافتاده توی جوی آب و پایش پیداست. پایش را گرفتم و کشیدم بیرون و بردم خانه. طاهره زیر دست و پا خون دماغ شده بود. همسایه درمانش می‌کند، لباسش را عوض می‌کند و سالم تحویل مادرم می‌دهد.

ساعت سه ـ چهار بعدازظهر چند هواپیمای شکاری آمد روی شهر قم و دیوار صوتی را شکست. وحشت مردم چند برابر شد و باز تعدادی هواپیمای نظامی دیگر. مانور دادند توی آسمان. آن قدر پایین می‌آمدند که من احساس کردم می‌خورند به درختها می‌افتند پشت بام خانه.

پنج و شش بعدازظهر صداها خوابید. تیراندازی قطع شد. همسایه ما که به او حاج عشقی می‌گفتند ولی اسمش حاج آقای کریمی بود آمد و گفت: آمبولانس آورده‌اند و می‌‌خواهند زخمی‌ها را ببرند. (حاجی عشقی حمله‌دار کاروان بود و زائر می‌برد کربلا. بعضی از زخمی‌ مثل محمد خوش‌لهجه وضع نگران کننده‌ای داشتند. خون زیادی از بدنشان رفته بود. زخمی‌های بد حال را یکی ـ یکی برداشتند و بردند توی آمبولانس یکی ـ دو زخمی می‌گفتند که ما قرار است بمیریم.

می‌خواهیم پهلوی زن و بچه‌مان، توی خانه خودمان بمیریم.

ولی تا جایی که به یاد دارم همه تیرخورده‌ها را بردند بیمارستان. حاج عشقی به بقیه گفت که هر کس چاقویی همراهش باشد توی خیابان می‌گیرندش. کسی با خودش چیزی نبرد. بگذارد توی خانه و بیاید بیرون. با لباس معمولی هم بیاید بیرون. پارچه‌ای آوردیم و پهن کردیم روی زمین. هر کس هر چه داشت ریخت توی آن؛ از چاقوی قلم تراش گرفته تا قمه‌های بزرگ. گذاشتند و رفتند. آن مرد شیر فروش هم قاطرش را هی کرد و رفت.

غروب رفتم زیرزمین چیزی بیاورم. یکهو دیدم از زیر صندوقها یک جفت پا بیرون است. کمی ترسیدم. صدا زدم: «آقا، آقا...» دیدم پا تکان خورد. فهمیدم زنده است. گفتم: «قضیه تمام شده. همه رفتند.» آدم تنومندی بود. گیوه‌های نوک تیز هم پوشیده بود. گفت: «تو خیابان کاری با ما ندارند؟»

گفتم: «نه. ولی اگر کارد و چاقویی داری بگذار و برو.» یک چاقو با قلاف چرمی درآورد و داد به من. اما فکر می‌کنم یک چاقو هم تو گیوه‌اش بود.

بعدازظهر آمدم تو خیابان؛ سرکوچه کاریابی. لکه‌های خون روی زمین معلوم بود. کفش و وسایل شخصی مردم پخش و پلابود. یک باتوم هم دیدم که سیم بکسل کلفتی در وسط داشت و پاره شده بود. از ترس دورش کردم که سروکله سربازها به خاطر آن پیدا نشود.

به چند تا از شهدا هم اشاره کنم. کسی بود اهل زرهان اراک که تو کوچه آبشار مغازه خواروبارفروشی داشت. او را با تیر زدند و در فاصله هفت ـ هشت متری خانه‌اش به زمین افتاد. زن و بچه‌اش از توی خانه او را دیدند. اما حکومت نظامی بود و کسی را نمی‌گذاشتند از خانه بیرون برود. آن پدر و اهل خانواده‌اش با چند متر فاصله چند ساعت به هم خیره بودند تا این که خواروبارفروش شهید می‌شود.

خانم فاطمه صلواتی که هنوز هم در قم است تعریف می‌کرد چند مجروح جلو در ما تو پیاده رو افتاده بودند و آب می‌خواستند. هر چه به سربازها التماس کردم به آنان آب برسانم نگذاشتند. گفتم: آب را خودت بگیر و به مجروح بده!

نگرفتند. آن مجروحها هم شهید شدند.

از آن روز به بعد، شاید تا یک ماه می‌آمدند و در خانه را می‌زدند و می‌گفتند که کارد و چاقومان را می‌خواهیم. آن پارچه بزرگ را می‌آوردیم و باز می‌کردم و هر کس مال خودش را بر می‌داشت و می برد. یک بار مردی آمد و در زد. چاقویش را می‌خواست. گفت خودم جایی پنهانش کرده‌ام. رفت تو یکی از اتاقها که پر از کتاب بود. از لای کتابها نیم قمه‌ای بیرون کشید و تشکر کرد و رفت.

اسم کوچه ما را گذاشتند کوچه قتلگاه و از آن سال به بعد هر سال وقتی 15 خرداد می‌رسید اهالی کوچه آش می‌پختند و مردم از طرف می‌آمدند و آش نذری کوچه را می‌بردند.

*سید محمدرضا آیت اللهی



آخرین ویرایش: سه شنبه 15 بهمن 1392 04:14 ب.ظ

حسن باقری

نویسنده : علی رضا داوری پنجشنبه 10 بهمن 1392 09:37 ق.ظ  •   


به مناسبت سالگرد شهادت شهید باقری
از غلامحسین افشردی تا «حسن باقری»

غلامحسین افشردی به سرعت مورد توجه مسئولان سپاه قرار گرفت، جوانی که با گذشت تنها ۲۶ بهار از عمرش توانسته بود جلوتر از فرماندهان سن و سال‌دار ارتش و بسیج آن روزها، سری در میان سرها داشته باشد.

خبرگزاری فارس: از غلامحسین افشردی تا «حسن باقری»


به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت شهدای ایران نوشت: نظام ارتش در آن زمان به دلیل وقوع انقلاب و تسویه نیروهای وفادار به رژیم طاغوت دارای انسجام نبود و از این رو، یگان‌های زرهی و پیاده ارتش صدام، در اندک زمانی با اجرای عملیات‌های مختلف به خاک ایران وارد شدند.امام(ره)، در همان زمان از مردم می خواهند در دفاع از کشور شرکت کنند، صدها و هزاران جوان به صورت خودجوش در قالب تشکل هایی که به نام بسیج مزین شد به جبهه ها رفتند و برای دفاع از کشور فعالیت خود را آغاز کردند.

در این میان جوانی لاغر اندام با خودکار و کاغذی که در روزنامه جمهوری اسلامی، از سال 58 به دست گرفته بود ، با استقبال از فرمان امام خمینی(ره) به جبهه ها و نسبت به ارسال اخبار جنگ به روزنامه اقدام می کرد. در همان روزها در سال 59 بود که به استخدام سپاه پاسداران، نهادی که نوپا و برخواسته از آرمان های انقلاب اسلامی بود در آمد.

غلامحسین افشردی به دلیل علاقه اش به انجام فعالیت های اطلاعاتی و حضور در این مناطق و ترسیم دقیق نقشه های موجود، به سرعت مورد توجه مسئولان سپاه قرار گرفت، جوانی که با گذشت تنها 26 بهار از عمرش توانسته بود، جلوتر از فرماندهان سن و سال دار ارتش و بسیج آن روزها، سری در میان سرها داشته باشد و نگاه ها و نقطه نظراتش، محوری شود برای انجام عملیات های مختلف بر علیه دشمن.

این ویژگی ها و سوابق خبری اش در روزنامه، او را به این نتیجه رساند که برای موفقیت در اجرای رزم های نظامی بر علیه دشمن از سوی سپاه، نیازمند ایجاد واحد اطلاعات عملیات در این مجموعه است بنابر این، با وجود سنم کم، با تشریح موقعیت و لزوم ایجاد چنین واحدی در سپاه، توانست پایه گذاری واحد اطلاعات عملیات سپاه را با نیروهایی متخصص در این حوزه به انجام برساند.

ایجاد قرارگاه مشترک سپاه و ارتش با نام نصر و سپس انتصابش به عنوان فرمانده قرارگاه کربلا و جانشینی قرارگاه های جنوب کشور از جمله ماموریت ها و برنامه هایی بود که باقری آن را بر عهده گرفت و در نهایت به جانشینی فرماندهی نیروهای زمینی سپاه نیز منصوب شد.

فعالیتش در این حوزه او را مجبور می کرد نام مستعاری برای خود بر گزیند و از این رو، با انتخاب نام حسن باقری در ذهن ها ماندگار شد و او را در جبهه ها، نه غلامحسین افشردی بلکه، حسن باقری می شناختند.

ارایه اطلاعات دقیق از سوی واحدی که او آن را راه اندازی کرده و اینک تمامی مناطق جنگی و عملیاتی را در غرب و جنوب پوشش می داد در نهایت منجر به پیروزی در برخی عملیات های دفاع مقدس شد از جمله عملیات شکست حصر آبادان، فتح بستان و فتح خرمشهر شد و این موفقیت ها توانایی او را در مدیریت اطلاعاتی در جبهه های جنگ به خوبی نشان داد.

افشردی اطلاعات – عملیات را رکنی مهم در اجرای برنامه های نظامی در سپاه می دانست و بر ضرورت اجرای دقیق فعالیت های اطلاعاتی قبل از عملیات ها تاکید می کرد و می گفت: «خود بحث اطلاعات هدف است بکوشید این را در ذهنتان جای دهید که اطلاعات هدف واسطه نیست بلکه خود هدف اصلی است و حتی دیگر این اطلاعات هیچ به درد نخورد، نخستین نکته ای که یک فرمانده درعملیات بدان نیاز دارد این است که از جوانب خودش اطلاع داشته باشد تا وضعیت کلی خود را ندانید نمی توانید اطلاعاتی جمع آوری کنید.ضعف و قوت دشمن داشتن تانکها نیست بلکه تأثیر فرهنگ ارتش روی افراد است که هنوز نتوانسته ایم برآورد کاملی از روحیه ارتش عراق داشته باشیم و بدانیم که چه زمان این ارتش از هم می پاشد».

غلامحسین اما روحیه ای دیگر هم داشت و علاقه به حضور میدانی او در صحنه ها و مشارکتش در اجرای برنامه های اطلاعاتی او را در مسیر پرخطری انداخته بود، برخی فرماندهان و دوستانش او را از حضور مستقیم در فعالیت های اطلاعاتی بر حذر داشته و می خواستند که او دراتاق های مدیریتی نسبت به فرماندهی افراد اقدام کند، موضوعی که با روحیاتش همخوانی نداشت و هرگز به انجام آن تن نداد.

حضورش یک سال و نیمه اش در جبهه ها، شور عجیبی را در خطوط دفاعی کشور و در انجام عملیات های نظامی ایجاد کرده بود، این شور اما درظهر 9 بهمن ماه 61 و در سن 27 سالگی، هنگامی که او مطابق معمول برای ترسیم خطوط دفاعی دشمن مشغول فعالیت بود، براثر اصابت گلوله خمپاره ، او را به معبودش رساند و نامش را در تاریخ ایران جاودانه کرد.

مادر غلامحسین در مورد او می گوید: ماشاءالله که خیلی شیطان بود. شیطنتش که گل می کرد دیوار راست را می رفت بالا! درعین حال که محجوب و سر به زیر بود، شجاع و شرور هم بود. در بچگی هم شیطنت خودش را داشت. به اعتراف خود بچه ها، من صبر داشتم والا هر مادری حوصله تحمل این همه جسارت ایشان را نداشت. این را هم تا یادم نرفته بگویم که خدا وکیلی شیطنتش هم قشنگ بود از یک طرف می خواستم دعوایش بکنم از یک طرف دل خودم هم می سوخت.

سال گذشته صدا و سیما، با تولیدی مستندی با عنوان آخرین روزهای زمستان، یکی از تاریخی ترین مستندهای ساخته شده در مورد شهدای کشور را در قالب مجموعه ای 10 قسمتی تولید و پخش کرد و با این مستند بود که بسیاری حسن باقری را با نام واقعی اش و با گذشت 30 سال از شهادتش شناختند.



آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 بهمن 1392 09:39 ق.ظ

آفرین برآقا محمدحسین

نویسنده : علی رضا داوری دوشنبه 7 بهمن 1392 08:05 ب.ظ  •   


سلام آقا محمد حسین شنیدم قرآن حفظ کردی امیدوارم همیشه در پناه قرآن شاد و خوشحال باشی.



آخرین ویرایش: دوشنبه 7 بهمن 1392 08:16 ب.ظ


تعداد کل صفحات ( 13 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...