انتخابات
سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392
سردار
شهید حسین علی قجهای، برای شرکت در عملیات فتحالمبین با سمت فرمانده
گردان سلمان فارسی لشکر ۲۷ محمدرسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سّلم ـ
به جبهه جنوب رفت. عملیات بیتالمقدس و جاده اهواز ـ خرمشهر در تاریخ ۱۵
/۲/ ۱۳۶۲ جایگاه عروج این سردار ملی و افتخارآفرین ایران بزرگ است. او در
۲۵ سالگی شربت شهادت را نوشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش به دیدار
معبودش شتافت. 






شنبه 14 اردیبهشت 1392
یکی از همرزمان شهید «عباس کریمی» میگوید: یک بار رفتم منزل عباس، نصف یک اتاق با موکت فرش شده و نصف دیگرش خالی بود؛ تمام وسایل زندگی حاجعباس، خلاصه شده بود در یک تکه موکت، پتو، قابلمه، بشقاب و چند قاشق. انگار او همیشه مسافر بود.
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، تجملگرایی یکی از بنبستها برای تعالی روح انسان است که متأسفانه برخی مردم در گیر و دار آن گرفتار شدهاند؛ لذا باید برای رهایی از این گیر و دار پرواز را آموخت، راحت پرواز کردن را.
در ادامه مطلبی را میخوانیم از فرماندهای که قرار بود به همراه خانواده برای اجرای عملیات، از جنوب به غرب کشور عزیمت کند.
***
اواسط اردیبهشت 1362 لشکر 27 از دوکوهه به غرب کشور عزیمت کرد و در منطقهای به نام قلاجه؛ حدفاصل اسلامآباد غرب و ایلام مستقر شد.
«محمد جوانبخت» از مسئولان واحد اطلاعات عملیات لشکر 27 میگوید: «اردیبهشت سال 1362 بود. عده زیادی از بچههای واحد اطلاعات عملیات لشکر 27 محمد رسولالله (ص) راهی پادگان دوکوهه شدند تا بار و بنهشان را به سرپل ذهاب منتقل کنند. ما 15 اردیبهشت حرکت کردیم. من بودم و مجید زادبود و سعید قاسمی و محمد مرادی؛ که گروه پیشتاز بودیم. یک راست از تهران به سرپل رفتیم. وسایل و بچهها را سه کامیون و چند تویوتا و یک اتوبوس آوردند. بچههای قدیمی را در پادگان ابوذر دیدیم و آنها را در جریان مأموریت جدیدمان قرار دادیم. با هماهنگی آنها مدرسهای را ـ که در گوشه شهر واقع بود ـ به عنوان قرارگاه گرفتیم. بلافاصله به خط مقدم رفتیم و جبهه دشمن را در قصرشیرین بررسی کردیم.
مجید زادبود از سالها قبل، با منطقه آشنا بود. اطلاعات اولیه را حین گشتزنی و دیدهبانی به دست آوردیم. بعد روی عکسهای هوایی، گزارشهای قدیمی، دیدهها و شنیدهها و نقشهها و کروکیها متمرکز شدیم. ارتفاعات آقداغ، مدنظر فرماندهان بود.
صبح زود هفدهم اردیبهشت، عباس کریمی و علیاکبر حاجیپور به مقر آمدند. همراه مجید زادبود و تعدادی از سرتیمهای واحد اطلاعات عملیات لشکر 27 به طرف جبهه قصرشیرین حرکت کردیم. جاده قصر زیر دید مستقیم آقداغ قرار داشت. عراقیها میکوبیدند. چند بار اهم اطراف ما را کوبیدند. بعید نبود مورد هدف قرار گیریم. خمپارهها، جاده را شخم میزدند و خاک و سنگ را روی ماشینها میپاشیدند. به خطر روبهروی آقداغ رسیدیم و به طرف کمینهای آقداغ دوربین کشیدیم».
***
محرّم قاسمی، از نیروهای واحد اطلاعات عملیات لشکر 27 چگونگی استقرار در محل جدید را اینگونه تشریح میکند: «بهار سال 1362 بود که با آفتاب داغ جوب خداحافظی کردیم و روانه غرب و شمال غرب شدیم. گرمای منطقه جدید، هر چه بود، به پای گرمای جنوب نمیرسید. در شهر سرپلذهاب مستقر شدیم. بلافاصله کارمان را شروع کردیم. غرب دشت ذهاب، محدوده شناسایی ما محسوب میشد. از دیدگاه باغ کوه به ارتفاعات بیشگان، تیلهکوه، شاخ شوالدری و تنگههای بیشمار بین ارتفاعات دوربین میکشیدیم و از دور و نزدیک، وضعیت موجود را بررسی میکردیم.
مدتی نگذشته بود که محدوده شناسایی ما از دشت ذهاب به سمت ارتفاعات و راههای صعبالعبور تغییر کرد. همراه حاجهمت، عباس کریمی و سعید قاسمی و عدهای دیگر از فرماندهان و بچههای سپاه جوانرود و نیروهای کُرد طرفدار ما (قیادهها) از مقر شیخ سله به سمت ارتفاع شاخ شمیران حرکت کردیم. میخواستیم از دیدگاه شاخ شمیران، کل منطقه را دید بزنیم تا به ارتفاعات همجوار سد دربندیخان توجیه شویم. این سد، موضوع اصلی کوچ ما بود. اگر میتوانستیم راهکارهای مناسبی مهیا کنیم، تا خود سد دربندیخان پیش میرفتیم و ضربه مهلکی به پیکر عراق میزدیم».
***
با استقرار نیروهای لشکر 27 در اسلامآباد غرب، تعدادی از فرماندهان و از جمله عباس کریمی خانوادههایشان را هم از جنوب به غرب انتقال دادند. سیدرضا حسینی از همرزمان عباس کریمی میگوید: «لشکر آمده بود غرب. تازه اردوگاه فلاجه برپا شده بود. اردوگاهی در لابهلای کوههای اسلامآباد غرب و ایلام. حاجعباس کریمی؛ فرمانده تیپ دو سلمان بود. یک روز برای حضور در جلسهای رفته بودم سپاه شهرستان کنگاور. کارم که تمام شد، دیر وقت بود، راه افتادم سمت کرمانشاه. در جایی بین شهرستان صحنه و کرمانشاه دیدم یک ماشین پیکان کنار جاده ایستاده و یک نفر دست تکان میدهد. به راننده گفتم بایستد تا کمکش کنیم. میخواست بفهماند که ماشینش دچار مشکلی شده است. نزدیک که شدیم، زیر نور چراغ ماشین، حاج عباس را شناختم. نگه داشتیم و پیاده شدیم. عباس بود و خانمش، و رانندهاش قاسم صادقی. ماشین خراب شده بود. پس از کمی صحبت کردن، متوجه شدم که عباس در حال اثاثکشی است. تمام وسایل زندگیاش، در صندوق عقب پیکان بود! هر کاری کردیم، ماشین راه نیفتاد. آن را بکسل کردیم و راه افتادیم طرف کرمانشاه. صبح رسیدیم. لشکر در پادگان اللهاکبر، برای فرماندهان خود چند باب منزل مسکونی گرفته بود. یکی از خانهها منزل حاج عباس بود و بغلدستیاش در اختیار خانواده حاج همت. بک بار رفتم منزلش، نصف یک اتاق فرش شده و نصفه دیگرش خالی بود. یک تکه موکت، فرش اتاق بود! تمام وسایل زندگی حاجعباس، خلاصه شده بود در یک تکه موکت، پتو، قابلمه، بشقاب و چند قاشق. انگار او همیشه مسافر بود».
عباس آرام بود و آرامش داشت. او این روحیه را هر جایی هم که میرفت، انتقال میداد. در جبهه مرد جنگ بود و در خانه، مرد زندگی.
جمعه 13 اردیبهشت 1392
یکی از درسهای بزرگی که از سالها حضور در محضر علامه حسن زاده آملی گرفتیم، سکوت و کمگویی ایشان بود، با آمدن استاد به محل درس هالهای از سکوت بر مجلس حکمفرما میشد و تا آغاز رسمی درس، مجلس این چند دقیقه، مجلس سکوت بود.
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، علامه حسن حسنزاده آملی متولد 1307، روحانی مجتهد، عارف، فیلسوف متأله و مدرس دروس حوزوی است، وی که تاکنون 85 بهار را پشت سر گذاشته است، یکی از اساتید مطرح اخلاق است که در فلسفه، عرفان، فقه، اصول، ادبیات، ریاضیات، علم فیزیک و شیمی و بسیار علوم دیگر نیز تخصص دارد. بازخوانی سخنان اخلاقی این عارف بالله که در کتاب «صراط سلوک» جمعآوری شده، خالی از لطف نیست.
*پرحرفی و قساوت قلب
شیخ طوسی از پیامبر اکرم(ص) نقل میکند که آن حضرت فرمودند: «در غیر یاد خدا، زیاد سخن نگویید، زیرا سخن زیاد در غیر یاد خدا، سبب قساوت قلب میشود؛ چه اینکه، دورترین مردم از خدا کسی است که قساوت قلب داشته باشد». شیخ طوسی این حدیث را به عنوان اولین حدیث کتاب «امالی» خود قرار داده است و این حکایت از عنایت خاص ایشان به آن حدیث و به این مطلب است.
شیخ کلینی نیز، آن را به اندک اختلافی از امام صادق(ع) نقل کرده است که امام صادق(ع) فرمودند: حضرت مسیح(ع) میفرمودند: «در غیر یاد خدا، زیاد سخن مگویید، زیرا کسی که در غیر یاد خدا زیاد سخن میگویند، قسیالقلب و سخت دل میشوند، گرچه خودشان ندانند».
*مجلس سکوت!
حضرت استاد به حق عامل به این دستورالعمل هستند سنجیده و کم، ولی عمیق سخن میگفتند، در درس از سخنان حاشیهای و زینت بخش پرهیز میکرده و گزیده گوی بودند و نغزپرداز و حقیقتاً مصداق این شعر که:
کم گوی و گزیده گوی چون در/ تا ز اندک تو جهان شود پر
یکی از درسهای بزرگی که از سالها حضور در محضر استاد علامه حسن زاده آملی گرفتیم سکوت و کم گویی ایشان بود، با آمدن حضرت استاد به محل درس هالهای از سکوت بر مجلس حکمفرما میشد و تا آغاز رسمی درس، این چند دقیقه، مجلس، مجلس سکوت بود.
*دهان، باب الله است
آن روز نیز حضرت استاد به سالکان وادی عشق و معرفت هشدار دادند: دهان باب الله است، صادرات و وارداتش را کنترل کنید، دهان گوش جان است، سعی کنید چانهتان را عقل بچرخاند.
*بهترین جواب
یکی از شاگردان حضرت استاد در این زمینه این چنین مینویسد: حکیم فرزانه علامه حسنزاده آملی نقل فرموده است: که هر گاه کسی با مرحوم علامه طباطبایی به مسافرت میرفت تا از علامه سؤالی نمیکرد، علامه با احدی سخن نمیگفت.
باید دانست که هر پرسشی را نیز نباید پاسخ گفت و این نشانه معرفت است، روزی در محضر درس استاد علامه حسن زاده آملی از فیض معرفت آن حضرت بهره میجستیم، شخصی از استاد پرسشی کرد. استاد فرمودند: بسیار خوب! چون جلسه درس به پایان رسید، آن شخص به استاد عرض کرد: آیا بسیار خوب هم جواب است؟ آقا فرمودند: بله و بهترین جواب همین بود!
*زندانی در عالم مکاشفه
حضرت استاد در این خصوص مکاشفهای را نقل میفرمایند: در سحر شب یکشنبه 5 مردادماه 1348 بعد از ادای نافله شب و نافله و فریضه صبح در اربعینی که ذکر جلاله «الله» را هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم، بعد از این ذکر به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن طوری به صدا در آمد و میلرزید، آن چنان صدایی که مثلاً تراکتور روی سنگهای درشت و جاده ناهموار میرود، دیدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد ولی در بدنی مثل بدن عالم خواب قرار دارد، تا قدری بالا رفت.
دیدم در میان خانهای مانند پرندهای که در خانهای در بسته گرفتار شده است و به این طرف و آن طرف پرواز میکند و راه خروج نمییابد، تخمیناً در مدت یک ربع ساعت گرفتار بودم و به این سو و آن سو میشتافتم، دیدم در این خانه زندانیم، نمیتوانم به در بروم، سخنی از گویندهای شنیدم و خود او را ندیدم که به من گفت: این محبوس بودنت بر اثر حرفهای زیاد و بیخود تو است، چرا حرفهایت را نمیپایی!؟
من در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیغمبر خاتم(ص) برای نجاتم قسم دادم و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که دیدم دریچهای که یک شخص آدم بتواند به در رود برویم گشوده شد، از آنجا در رفتم و پس از به در آمدن چندین به سوی مشرق در طیران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم.
و هنگامی که از حبس رهایی یافتم، یعنی از خانه به در آمدم، آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دیدم، که در میان باغی بنا شده است و آن باغ را نهایت نبود و آن را درختهای گوناگون پر از شکوفه سفید بود که در عمرم چنان منظرهای ندیدم.
و میبینم که به اندازه ارتفاع درختها در هوا سیر میکنم به گونهای که رویم، یعنی مقادیم بدنم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمین و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز و بسیار خدای متعالی را به پیغمبر خاتم و همه انبیاء قسم دادم که کشف حقایقی برایم دست دهد و در همین حال به خود آمدم.
آن محبوس بودن چند دقیقه، بسیار در من اثر بد گذاشت به گونهای که بدنم خسته و کوفته شده بود و سرم و شانههایم همه سخت درد گرفت و قلبم به شدت میزد.
*ذکر سکوت!
روزی حضرت استاد در محفل درس فرمودند: یکی از دوستان میگفت، در مراقبتی که داشتم، مکاشفهای روی داد به حضور حضرت رسول الله الاعظم(ص) شرفیاب شدم از آن حضرت ذکر خواستم، فرمودند: من به شما ذکر سکوت میدهم.
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392




سه شنبه 10 اردیبهشت 1392
|
| |||||
مادر شهید مفقودالاثر «حمیدرضا مهرایی» میگوید: تولد حضرت زهرا(س) حمیدرضا با پول توجیبیاش برای من پارچه چادری خرید؛ چادر را سر کردم و پاره شده اما آن را هنوز هم یادگاری نگه داشتهام.
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392
برای برآورده شدن حوائج کدامیک از نمازهایی که برای حاجت ذکر کرده اند خوب است؟
نماز روز پنجشنبه (در روز پنجشنبه از صبح تا غروب هر وقت بتواند چهار رکعت نماز بخواند (دو نماز دو رکعتی )

در روزگاری که خیلی ها برای حل مشکلاتشان دست به کارهای خرافی و بعضا غیر شرعی روی می آورند مرحوم آیة الله بهجت راهکاری کارآمد ارائه می دهند که نیاز به اعتقاد و مداومت دارد. از آیة الله بهجت پرسیده شد؛
برای برآورده شدن حوائج کدامیک از نمازهایی که برای حاجت ذکر کرده اند خوب است؟
نماز روز پنجشنبه (در روز پنجشنبه از صبح تا غروب هر وقت بتواند چهار رکعت نماز بخواند (دو نماز دو رکعتی )
در رکعت اول بعد از حمد یازده مرتبه سوره قل هواللّهاحد و در رکعت دوم بعد از حمد بیست و یک مرتبه سوره قل هواللّهاحد را و پس از سلام نماز دو رکعت دوم را شروع کند.
در رکعت اول بعد از حمد سی و یک مرتبه قل هو الله احد را بخواند و در در رکعت دوم چهل و یک مرتبه قل و هواللّه را بخواند.
و پس از سلام نماز پنجاه و یک مرتبه قل هو الله احد و پنجاه و یک مرتبه صلوات بر حضرت رسول. بعد به سجده رفته، صدمرتبه یا اللّه بگوید و حاجتش را از خدا بخواهد که انشاءاللّه مستجاب است و بعد از خاتمه چهار رکعت نماز تسبیح حضرت زهرا(سلام الله علیها) را فراموش نکنید. این برای برآورده شدن حوائج خیلی مهم است.
از آیة الله بهجت سۆال شد: ازدواج جوانی سر نمی گیرد و به اصطلاح عوام بختش باز نمی شود، چه کند؟
ایشان فرمودند: نماز جعفر طیار علیه السلام بخواند و پس از آن دعایی که در کتاب زادالمعاد مجلسی آمده [این دعا از امام جعفر صادق علیه السلام توسط مفضل بن عمر روایت شده است و در مفاتیح الجنان در ضمن نماز جعفر طیار ذکر شده است] که در این هنگام خوانده شود، بخواند و در پی آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گریه کند گرچه به مقدار کم و همین که چشمش را اشک گرفت حاجتش را از خدا بخواهد. این عمل را تا زمانی که حاجتش روا شود انجام دهد، و اگر نشد بداند که یا کم خوانده و یا با اعتقاد کامل نخوانده است.
مرحوم علامه مجلسی در ربیع الأسابیع می نویسد:
بدان که این نماز(نماز جعفر طیار) از جمله متواترات است و خاصّه و عامّه به سندهای بسیار روایت کرده اند، و مخالفان نیز این نماز را مستحبّ میدانند مگر نادری از ایشان، امّا اکثر ایشان به اعتبار عداوت باطنی که با امیرالمۆمنین علیه السّلام و اقارب آن حضرت دارند، این نماز را به عبّاس عموی پیغمبر صلّی الله علیه وآله نسبت داده اند.[ ربیع الاسابیع ، ص180-181]
حضرت صاحب الامر علیه السّلام در یکی از توقیعات صادره فرمود: بهترین زمان برای خواندن نماز جعفر، آغاز روز جمعه میباشد، البته در هر زمانی که خواستی و یا هر وقتی از شب و روز که خواستی، خواندن نماز جعفر جائز است
مرحوم علّامهی مجلسی در ادامه مینویسد:
به سند معتبر از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام منقول است که چون جعفر طیّار، برادر امیرالمۆمنین علیه السلام، از هجرت حبشه مراجعت نمود، روزی رسید که فتح خیبر به دست امیرالمۆمنین علیه السّلام انجام شده بود. حضرت رسول صلّی الله علیه وآله به قدر مسافت یک تیر پرتاب، به استقبال او شتافت. چون جعفر نظرش بر جمال عدیم المثال آن حضرت افتاد، مشتاقانه به جانب آن حضرت دوید. حضرت او را در بر گرفت و دست در گردن او آورد و ساعتی با او سخن گفت. پس بر ناقهی غضبا سوار شد و جعفر را هم ردیف خود ساخت، و چون ناقه به راه افتاد، حضرت فرمود که: ای جعفر، ای برادر، میخواهی نسبت به تو بخشش بزرگی کنم؟ میخواهی تو را عطیّهی گرانبهایی بدهم؟ میخواهی تو را برگزینم؟ مردم گمان کردند که مال جزیل از غنایم خیبر به او عطا خواهد فرمود. جعفر گفت: بلی، پدر و مادرم فدای تو باد. پس حضرت نماز تسبیح را تعلیم نمود به او. [ ربیع الاسابیع ، ص181 به نقل از جمال الاسبوع]
مرحوم علّامهی مجلسی در ربیع الاسابیع مینویسد:
بعد از نوافل شبانهروزی ، نمازی به حسب صحّت سند و کثرتِ ثواب به این نماز نمیرسد.[ ربیع الاسابیع ، ص181]
ابوحمزهی ثمالی از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه وآله به جعفر بن ابی طالب فرمود: آیا نمیخواهی به تو نمازی را یاد دهم که اگر بخوانی ـ و مقدار گناهان تو به تعداد ریگ بیابان و کف دریا باشد ـ آمرزیده شوی؟ عرض کرد: بله ای رسول خدا. [ منلایحضرهالفقیه، ج 1، ص552]
ابراهیم بن ابى البلاد نقل مىكند كه از امام رضا علیه السّلام ثواب نماز جعفر را پرسیدم، فرمود: اگر گناهان کسی که این نماز را میخواند به تعداد شنهاى بیابان و به مقدار كف دریا باشد، خداوند وی را مىآمرزد! ابراهیم گفت: پرسیدم: این آمرزش، اختصاص به شیعیان دارد؟ فرمود: بله، اختصاص به شما دارد.[ ثواب الأعمال ، ص40]
اسحاق بن عمّار از حضرت صادق علیه السّلام سۆال نمود: اگر کسی نماز جعفر را بخواند، آیا خداوند همان ثوابی که رسول خدا صلّی الله علیه وآله برای جعفر بیان نمود، برای این فرد نیز مینویسد؟ فرمود: به خدا قسم بله![ کافی ،ج3،ص467]
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر کس هر روز نماز جعفر را بخواند، کارهای بد برای او نوشته نمی شود، و به ازای هر تسبیحی که در نماز بگوید، برای او حسنهای نوشته میشود، و درجهی وی در بهشت بالا میرود. [ مستدركالوسائل، ج6 ، ص224 به نقل از فقه الرّضا]
حضرت باقر علیه السّلام به ابوحمزهی ثمالی فرمود: در هر رکعت نماز جعفر، 75 مرتبه تسبیحات خوانده میشود که جمعاً میشود 300 تسبیح در چهار رکعت. خداوند این تسبیحات را مضاعف کرده، و به ازای آن، برای تو دوازده هزار حسنه مینویسد که هر حسنه معادل کوه احد و بزرگتر از آن میباشد.[ منلایحضرهالفقیه، ج 1، ص553]

ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود: در هر زمان از شب یا روز که خواستی، نماز جعفر را بخوان ... اگر خواستی نماز جعفر را در شب بخوان و آن را بخشی از نمازهای نافلهی شب خود قرار بده، و اگر خواستی این نماز را در روز بخوان و آن را بخشی از نمازهای نافلهی روز خود قرار بده.[ منلایحضرهالفقیه، ج 1، ص554]
احمد بن علی انصاری از رجاء بن ابى ضحّاك نقل میکند که گفت: مأمون مرا فرستاد كه علىّ بن موسى علیه السّلام را از مدینه به خراسان بیاورم، و سفارش نمود كه من شخصاً مراقب و مواظب او باشم. همچنین امر كرد كه در طول شبانهروز از او جدا نشوم و محافظ او باشم تا ایشان را به نزد مأمون برسانم. لذا من پیوسته با حضرت بودم و از ایشان جدا نمىشدم. به خدا قسم کسی را ندیدم كه نسبت به خداوند متعال از او متّقىتر باشد، و یا بیشتر از او یاد خدا باشد، و یا خدا ترستر از وی باشد. آن حضرت هر شب چهار ركعت نماز جعفر طیّار می خواند و آن را بخشی از نماز شب محسوب مینمود.[ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص180-181]
حضرت صاحب الامر علیه السّلام در یکی از توقیعات صادره فرمود: بهترین زمان برای خواندن نماز جعفر، آغاز روز جمعه میباشد، البته در هر زمانی که خواستی و یا هر وقتی از شب و روز که خواستی، خواندن نماز جعفر جائز است. [ وسائلالشیعة ،ج8 ، ص56 به نقل از احتجاج]
حسن بن فضّال گفت: از حضرت رضا علیه السّلام دربارهی شب نیمهی شعبان پرسیدم و عرض کردم: آیا برای این شب نمازی به غیر از نمازِ دیگر شبها وجود دارد؟ حضرت فرمود: نماز واجبی برای این شب نیست، اما اگر دوست داری که در این شب عمل مستحبّی انجام دهی، تو را به نماز جناب جعفر بن ابی طالب علیه السّلام توصیه میکنم. [ بحارالأنوار ،ج97،ص84-85 به نقل از امالی صدوق]
حضرت صادق علیه السّلام از پدران گرامی خویش نقل میکند که امیرالمۆمنین علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله به جعفر چنین فرمود: اگر توانستی، هر روز این نماز را بخوان. اگر نتوانستی هر روز بخوانی، در هر جمعه بخوان. اگر در هر جمعه نتوانستی بخوانی، در هر ماه بخوان. اگر در هر ماه نتوانستی بخوانی، در هر سال بخوان. اگر در هر سال نتوانستی بخوانی، یک بار در عمرت بخوان. اگر چنین کنی، خداوند گناهان کبیره و صغیره، گناهان غیر عمد و عمد، و گناهان قدیم و جدید تو را میآمرزد. [ مستدركالوسائل، ج6 ، ص223- 224 بن نقل از جعفریات/روایت مشابه: مستدركالوسائل، ج6 ، ص226- 227 به نقل از نوادر راوندی]
مرحوم علّامهی مجلسی در ربیع الاسابیع مینویسد: بعد از نوافل شبانهروزی ، نمازی به حسب صحّت سند و کثرتِ ثواب به این نمازنمیرسد
هر کس حضرت رضا علیه السّلام یا یکی از ائمّه علیهم السّلام را زیارت کند، و نزد او نماز جعفر بخواند، برای او به ازای هر رکعت نمازی که خوانده است، ثواب هزار حجّ، هزار عمره، آزاد ساختن هزار بنده، و هزار جهاد در راه خدا همراه با پیامبر مُرسل نوشته میشود. همچنین به ازای هر قدمی که برداشته است، ثواب صد حج، صد عمره، آزاد سازی صد بنده در راه خدا منظور میشود، و برای او صد حسنه نوشته میشود، و از او صد عملِ بد، پاک میشود. [ بحارالأنوار، ج100 ،ص137-138/مستدركالوسائل، ج6، ص232- 233]
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله به جعفر بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:
چهار رکعت نماز میخوانی(دو نماز دو رکعتی)؛ در هر رکعت بعد از قرائت ـ یعنی خواندن حمد و سوره ـ 15 بار میگویی: «سُبْحَانَ اللهِ ، وَ الْحَمْدُ لِلهِ ، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ ، وَ اللهُ أَكْبَر» ـ تسبحات اربعه ـ بعد به رکوع میروی و 10 بار تسبحات اربعه میگویی. بعد از برخاستن از رکوع 10 بار تسبیحات اربعه میگویی. در سجدهی اوّل 10 بار تسبیحات اربعه میگویی. بعد از آن که سر از سجدهی اوّل برداشتی 10 بار تسبیحات اربعه می گویی. در سجدهی دوم 10 بار تسبیحات اربعه میگویی و سرانجام، بعد از آن که سر از سجدهی دوم برداشتی 10 بار تسبیحات اربعه می گویی.[ کافی ،ج3،ص465-466]
مرحوم آیت الله محمّد تقی موسوی اصفهانی(متوفّی 1348 ه ق) در کتاب سراج القبور مینویسد: اگر فردی کار تعجیلی دارد، جایز است که اصل نماز (جعفر) را بیتسبیحات بخواند، و بعد از نماز تسبیحات را بخواند ـ اگر چه در حال راه رفتن باشد
حضرت رضا علیه السّلام فرمود:
در رکعت اوّلِ نماز جعفر سورهی زلزال، در رکعت دوم سورهی عادیات؛ در رکعت سوم سورهی نصر؛ و در رکعت چهارم سورهی توحید خوانده شود.[ کافی ،ج3،ص465]
ابان گفت: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هر کس عجله دارد، میتواند نماز جناب جعفر را بدون تسبیحات بخواند، سپس تسبیحات را در حالی که به دنبال کارهای خود میرود بگوید! [ وسائلالشیعة ،ج 8 ،ص 60 به نقل از کافی]
حضرت صادق علیه السّلام به ابابصیر فرمود: اگر عجله داشتی، نماز جعفر را بدون تسبیحات بخوان و سپس قضای تسبیحات را بهجا آور.[ وسائلالشیعة ،ج 8 ،ص60- 61]
مرحوم آیت الله محمّد تقی موسوی اصفهانی(متوفّی 1348 ه ق) در کتاب سراج القبور مینویسد:
اگر فردی کار تعجیلی دارد، جایز است که اصل نماز (جعفر) را بیتسبیحات بخواند، و بعد از نماز تسبیحات را بخواند ـ اگر چه در حال راه رفتن باشد .[ سراج القبور ، فصل11]
مرحوم آیت الله میرزا محمّد باقر فقیه ایمانی(متوفّی 1370 ه ق) در کتاب فوز اکبر و پس از تأکید بر خواندن نماز جناب جعفر علیه السّلام در شب نیمهی شعبان مینویسد:
یک قسمِ مختصر و آسان این نماز آن است که 4 رکعت به دو سلام خوانده شود، و بعد از چهار رکعت، سیصد مرتبه بگویند: «سُبْحَانَ اللهِ ، وَ الْحَمْدُ لِلهِ ، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ ، وَ اللهُ أَكْبَر».[ فوز اکبر،ص203]
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392
در میزنیم و پس از چند لحظه، در گشوده میشود. قامت رعنا و چهره معصوم و مهربان مادر همسرم، در چارچوب در ظاهر میشود با همان لبخند محجوب و آرامشبخش همیشگی.
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392
|
| |||||
«تهران پرس»- گروه فرهنگی۰ آیت الله جاودان در درس اخلاق هفته قبل خود به طرح مباحثی كاربردی پرداختند كه میخوانیم:
پنجشنبه 29 فروردین 1392
دو برادر بودند، دو همراز و همراه. دو کبوتر که بال به بال نسیم، پرواز میکردند و جز کوی دیدار دوست، آنها را قانع نمیکرد. 




دوشنبه 26 فروردین 1392
لحظاتی داخل کانالی که ارتفاع آن به نیم متر نمیرسید و کف آن هم با بدنهای مطهر شهیدان فرش شده بود آرام گرفتیم تا شاید قدری آتش سبک شود. اما یک اتفاق سرها را از کانال بالا آورد.
به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، شاید شما هم در گلزار شهدای بهشت زهرا این مرد را دیده باشید. او سرش همیشه پایین است و با وقار راه میرود. به همه سلام میکند و تمام قطعات شهدا سرمیزند و همیشه چشمانش اشک بار است. اگر نسل امروز و دیروز او را نمیشناسند، تقصیری ندارند، ما مقصریم که او را به جامعه معرفی نکردیم. او یکی از قهرمانان روزهای مردانگی ملت است که از همرزمان شهیدش جا مانده است. او سرباز جانباز امام خمینی(ره)، حاج اسماعیل معروفی نام دارد.

سردار جانباز حاج اسماعیل معروفی / سال62
اسماعیل با سردار جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان سر و سری داشت و همواره یار و همراه او بود. با حاج احمد در جبهههای غرب بود و با او بود که وارد جنگ در جنوب شد و تا احمد بود اسماعیل در کنار او بود. وقتی تیپ سیدالشهداء(ع) تاسیس شد و شهید حاج علی موحد دانش به عنوان فرمانده تیپ معرفی گردید، افرادی مثل شهید کاظم رستگار، سلمان طرقی، احمد ساربان نژاد، بهمن نجفی، حسن بهمنی، مرتضی زارع و... شالکله اولیه فرماندهان این تیپ را تشکیل دادند و اسماعیل هم در زمره علمداران این یگان بود.
او در عملیاتهای والفجر مقدمانی و یک در کنار شهید مرتضی زارع به عنوان فرماندهی گردان حضرت قاسم (ع) حضور داشت. شهید مرتضی زارع در عملیات والفجر2 به شهادت رسید و خادمی گردان به اسماعیل سپرده شد.
اسماعیل معروفی، دلاوری و شجاعتش را در عملیات خیبر به رخ کشید. گردان حضرت قاسم (ع) اولین گردان تیپ بود که با دشمن درگیر شد و اسماعیل به همراه شهید حمزه دولابی میدان نبرد را اداره میکرد. گردان اسماعیل چندین بار بازسازی شد و دوباره به مصاف دشمن رفت. آنقدر فشار دشمن سنگین بود که حتی فرماندهان به جهت جو روانی حاکم بر صحنه نبرد برای تجدید روحیه به عقب میرفتند و مجددا به جزیره برمیگشتند. اما شاید به جرات به توان گفت در طول 25 روز درگیری نفس گیر تیپ سیدالشهداء(ع) در جزیره مجنون، اسماعیل جزء معدود فرماندهانی بود که عقب نرفت. اگر گردانش هم به عقب برای بازسازی رفته بود او در خط به یاری سایر فرماندهان میشتافت. روزهای سرنوشت ساز عملیات خیبر چهره اسماعیل دیدنی بود. کسی که قریب 20 روز نفس گیر را پشت سرگذاشته و پرپر شدن گلهایش را به آتش دشمن دیده و بعضا پیکرهای مطهرشان را به دوش کشیده و به پشت جبهه منتقل میکرد. با صلابت مثل کوه ایستاده بود. لباس غرق خون و سر و روی خاک آلوده و محاسن بلند و اضافه کنید جذبه مثال زدنیش جلب توجه میکرد.

ارتفاعات لری/ عملیات والفجر4سال62/ نفردوم از راست شهید حمزه دولابی، نفر چهارم اسماعیل معروفی
فرمان امام رسید که جزایر باید حفظ شود. ما تازه وارد خط شده بودیم که در محاصره انبوهی از تانک قرار گرفتیم. آنقدر تانک بود که روی پد شرقی جزیره مجنون سیاهی میزد. هر رزمندهای که روی جاده می آمد در کسری از ثانیه با گلوله مستقیم تانک غیب میشد. آتش بازی دشمن زمین و زمان را به هم می دوخت. اصلا آتش دوشکا به حساب نمی آمد. هواپیماهای ملخ دار دشمن در ارتفاع پایین با کالیبر کنار دژ رو میزدند. هیچ جا امن نبود و هر لحظه زنده های جمع ما کمتر و کمتر می شد. فرماندهی در خط نبود که صحنه را مدیریت کند، یا شهید شده بود و یا ... هیچ آتش پشتیبانی از سمت ما وجود نداشت و ادواتی ها هم جرات شلیک نداشتن و حق هم داشتند که شلیک یک خمپاره مساوی بود با لو رفتن موضع و بالا رفتن تلفات، واقعا همه اش غربت و مظلومیت بود. دشمن همه چیز از ادوات نظامی داشت و ما اسلحه سنگین مان آرپی جی بود. لحظاتی داخل کانال و آن هم چه کانالی که ارتفاع آن به نیم متر نمیرسید و کف آن هم با بدنهای مطهر شهیدان فرش شده بود آرام گرفتیم تا شاید قدری آتش سبک شود. تیر تراش تانک ها لب کانال را نشانه رفته بودند و صدای وز وز تیرها گوش خراش بود. دیگر بچه های شوخ هم ترمزها رو کشیده بودند. اما یک اتفاق سرها را از کانال بالا آورد و آن هم دویدن رزمنده ای بود که محاسن بلند و کلاه نخی بر سرداشت و روی جاده راست راست راه میرفت و فریاد میزد:
...ماشاءالله سرباز امام زمان...دشمن داره فرار میکنه...از جا بلند شوید...
همه ما متحیر بودیم با چه جراتی روی دژ راه میرود..آنچنان شور و شوقی با آمدنش آمد که همه از جا بلند شدند و عجیب تر این بود که با آمدنش ترسها رفت و انگار نه انگار که گلوله و آتش دشمنی هست. آنقدر با هیبت بود که کسی سوال نکرد شما کی هستی که به ما دستور میدهی؟ او جلو افتاد و بچه ها هم که جان گرفته بودند به سمت تانکها یورش بردند و در زمان کمی تانکها و نفربرهای زرهی دشمن عقب نشینی کردند. بچه ها که در پشت دژ آرام گرفتند به هم میگفتند عجب آدم دلاوریه این برادر ریش بلنده اما نمیدونستند که این کیه؟ تا اینکه دقایقی گذشت و شهید حاج کاظم رستگار فرمانده تیپ سیدالشهداء(ع) که نگران پیشروی دشمن بود با موتور به محل درگیری رسید. موتور را روی دژ رها کرد و دوید کنار دژ و صدا زد: معروفی باریک الله، خسته نباشی.

آنجا تازه فهمیدیم نام این دلاور اسماعیل معروفی است.
این فرمانده دلاور و دلیر بارها و بارها در عملیاتهای مختلف تا مرز شهادت رفت اما انگار قرار بود بماند و حجتی از حجج خدا روی زمین باشد تا اینکه در تیرماه 65 و در عملیات کربلای یک در حالیکه فرماندهی گردان عمار از لشکر حضرت رسول(ص) را به عهده داشت و این گردان را برای حمله به دشمن بعثی هدایت میکرد از ناحیه سر و گردن مورد هدف قرار گرفت و به شدت مجروح شد. این دلاور مدتها در کما به سر برد؛ خیلی از دوستانش گمان کردند اسماعیل به شهادت رسیده تا اینکه سیدالشهداء(ع) گوشه چشمی نشان داد و فرمانده ما از جا بلند شد و همه خوشحال شدند. اما اسماعیل به جهت شدت صدمات وارده به ناحیه گردن و سر سالهاست که قدرت تکلم ندارد و این مایه افسوس ماست که از روایت شهدا به زبان اسماعیل محرومیم ولی هر بار که او را در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) و چیذر میبینم همه خاطرات زنده میشود. جای این بیت شعر خالیست که گفت:
خدا نخواست فقط از تو سر بگیرد خواست
که ذره ذره تمام تو را شهید کند

سردار جانباز حاج اسماعیل معروفی/ سال91
چهارشنبه 21 فروردین 1392
یکی از رزمندگان در عملیات فتح المبین میگوید: هنوز از منطقه برنگشته بودم که چشمم افتاد به یک جعبه سیگار، روی سنگی کوچک، شک کردم. گفتم شاید تلهای، چیزی باشد. یک سنگ گرفتم دستم، پرت کردم طرفش.
به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، عملیات فتح المبین در ساعت سی دقیقه بامداد روز دوشنبه 2 فروردین 1361 با رمز یا زهرا علیها السلام در جبهه جنوب منطقه غرب شوش و دزفول با وسعت حدود 2500 کیلومتر مربع انجام میشود.
این عملیات که با همکاری ارتش و سپاه انجام شد موفق بود و خاطرات فراوانی هم از آن به جای ماند. آنچه میخوانید خاطرات یکی از رزمندگان است از آن عملیات.
*شب سوم عملیات فتحالمبین بود. صبح زود از خواب بیدار شدم. از سنگر زدم بیرون. یکی از بچهها را دیدم که بیرون از سنگر ایستاده است. حدس زدم باید منتظر من باشد. مرا که دید، دوید طرفم. نگاهش میکردم. سلام کرد. جواب سلامش را دادم. گفت: «باید برویم مهمات بیاوریم.»
انگشت اشارهام را بالا گرفتم و گفت: «الان میآیم. نمازم را هنوز نخواندهام.»
رفتم پای تانکر آب. وضو گرفتم. به سرعت دویدم طرف سنگر. قرآن را گذاشتم روی جانماز. نمازم که تمام شد، چند آیه از قرآن را خواندم و استخاره کردم. خوب آمد.
زیاد با منطقه آشنا نبودم. باید از منطقه ابوشهاب و کوههای رملی مشتاق میرفتیم. راه دیگری را نمیشناختیم. دو پیت بنزین و آب گذاشتیم پشت ماشین و با چند تا نارنجک و اسلحه راه افتادیم. هوای خنک و مطلوبی بود. باد ملایمی وزیدن گرفت. نمیتوانستیم با سرعت برویم. ماشین روی سنگها و چاله چولهها مثل گهواره تلوتلو میخورد. در راه به یکی از بچهها برخوردیم. کنارش ترمز کردم. گفتم: «شما منطقه عملیاتی را میشناسید؟»
گفت: «اگر با شما بیایم، منطقه را نشان میدهم.»
سوار شد. گفت: «باید از بیراهه برویم.»
ماشین تو رملها گیر کرد. چند نفر برای هل دادن پریدند پایین.
نزدیک ظهر برخوردیم به میدان مین. از ماشین پیاده شدیم. همه جا را گشتیم. راهی نیافتیم. نشستیم روی رملها. به دور و برم نگاه میکردم که متوجه طنابی روی رملها شدم. سر طناب را گرفتم و آرام آرام به جلو قدم برداشتم. نصف راه را که رفتم، فهمیدم آنجا را بچهها با طناب علامتگذاری کردهاند. به سرعت رفتیم سوار ماشین شدیم و از آن محور رد شدیم. رسیدیم به درهای که اطرافش کوههایی بلند داشت. حدس زدم بچهها باید تو منطقه، دشمن را دور زده باشند و در کوههای رقابیه محاصرهاش کرده باشند. از کوه رفتیم بالا. رسیدیم به منطقهای سرسبز و پر ازگلهای لاله. جلوتر که رفتیم، به چند سنگر دشمن برخوردیم. به فاصله چند متر، بیرون سنگر، چند تا جنازه افتاده بود. فکر کردم بچهها باید جلوتر باشند. به راهمان ادامه دادیم. از میان شیارهای رملی روبرو به طرفمان تیراندازی شد. به سرعت دور زدیم و از آن منطقه دور شدیم. رسیدیم کنار کوههای رقابیه. چند نفر سرباز را آنجا دیدیم. ایستادیم کنارشان. نفس تازه کردیم. ازشان پرسیدم: «مگر نیروهای جلویی خودی نیستند؟»
یکیشان آمد جلو، گفت: «نه. عراقیاند.»
دقیق جلو را نگاه کردم. یکی از خودروهای دشمن را که دیدم، متوجه شدم درست میگوید. همان اطراف متوجه سنگری شدم که بالایش آنتن و سیمهای زیادی بود. به بچهها گفتم: «شما همین جا باشید، من بروم بالای کوه ببینم چه خبر است!»
سنگر و کانال زیادی آنجا دیدم، پر از نیروهای عراقی و زاغه بزرگی که شاید ده کامیون مهمات داشت. علامتی گذاشتم آنجا تا بروم ماشین را بیاورم. هنوز برنگشته بودم که چشمم افتاد به یک جعبه سیگار، روی سنگی کوچک، شک کردم. گفتم شاید تلهای، چیزی باشد.
یک سنگ گرفتم دستم، پرت کردم طرفش. سرم را هم دزدیدم. خبری نشد. جعبه سیگار از روی سنگ افتاد پایین. نشسته رفتم طرفش. دست دراز کردم گرفتمش. دو بسته سیگار داخلش بود. راه افتادم طرف بچهها. سر راهم جنازهها را دقیق نگاه میکردم ببینم شاید از بچههای خودی هم باشند. حتی چند تا جنازه را پشت و رو کردم. بعد از کوه سرازیر شدم طرف ماشین. به همه جا و همه چیز نگاه میکردم. بعد از کوه سرازیر شدم طرف ماشین. به همه جا و همه چیز نگاه میکردم. این بار چشمم افتاد به چهار پنج تا جنازه، که کنار هم افتاده بودند زیر یک درخت. فکر کردم شاید بچههای تعاون یادشان رفته آنها را ببرند. رفتم طرفشان. شاید بیست متر با آنها فاصله داشتم که یکیشان از جایش بلند شد و نشست. خشکم زد. خواستم پناه بگیرم. جای امنی نیافتم. زبانم بند آمده بود. گفتم: «ایرانی هستی؟»
میدانستم عراقی است. هر پنج نفر بلند شدند و نشستند. اسلحه کلاش و سیمینوف دستشان بود. از ترس مثل بید میلرزیدند. اسلحهشان را انداختند و دستهایشان را گرفتند بالا. کمی به خودم آمدم. مدام فریاد میزدند: « الدخیل خمینی! الدخیل خمینی!»
یاد بستههای سیگار افتادم. با اشاره دست گفتم راه بیفتند. خلع سلاحشان کردم و راهشان انداختم عقب. یک
رفتم جلو ، میگفتند: «الدخیل خمینی!»
کنار ماشین که رسیدیم، یکی از بچهها آمد جلو و گفت: «اینها را از کجا گرفتی؟»
«از آن بالا. زیر سایه درختی خوابیده بودند.»
«تو که اسلحه نداشتی؟»
بستههای سیگار را نشان دادم، گفتم: «با اینها گرفتمشان.»
بستههای سیگار را انداختم جلو پای عراقیها. آنها یکه خوردند و رنگ باختند.
دوشنبه 19 فروردین 1392
تصویری که میبینید، متعلق است به دو شهید از لشکر 27 محمد رسول الله(ص)؛ شهدایی که به فاصله یک سال از یکدیگر به مقام شهادت رسیدند.
به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از جهان نیوز، تصویری که می بینید، متعلق است به دو شهید از لشکر 27 محمد رسول الله(ص). شهید مرتضی عباسی در حال گفتگو با شهید حسین ثامنی است. محل تصویربرداری، پادگان دوکوهه است. این دو عزیز، به فاصله یک سال از هم،شربت شهادت نوشیدند.
به این اعتبار که بی شک در آن سال های خون و شرف، دوکوهه قطعه ای از بهشت بود، این مصاحبه در بهشت انجام شده است. امروز نیز پیکر پاک این دو در بهشت زهرای تهران و در فاصله ای نه چندان بعید از هم، آرام گرفته است و کیست که تردید داشته باشد این دو عزیز، امروز نیز در بهشتِ جاویدان الهی، از مصاحبت اولیاء و انبیاء و اصفیا محرومند. شادی روحشان صلوات.


دوشنبه 19 فروردین 1392
|
|
مرحوم آیتالله حسنعلی اصفهانی مشهور به «شیخ نخودکی» در طول 8 دهه عمر پربرکت خود کرامات بسیاری را رقم زد که مهمترین آنها تشرّف نزد امام علیبن موسیالرضا(ع) است. این کرامتها در سایه انس با قرآن و خواندن نماز اول وقت حاصل شد.
یکشنبه 18 فروردین 1392
علامه مجلسی(ره) نویسنده کتاب بحار الانوار که یک قرن پس از «مقدس اردبیلی» زیسته است، درباره او میگوید: در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل به مقام نهایی رسید و در میان عالمان متقدم و متأخر شخصیت بزرگی چون او را سراغ ندارم.
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، در ادامه معرفی مفاخر و بزرگان شیعه، در این شماره به معرفی «مقدس اردبیلی» میپردازیم.
در شمارههای پیشین «ابنفهد حلی»، «سیدبن طاووس»، «سید بحرالعلوم»، «شیخ مفید»، «شیخ صدوق»، «شیخ کلینی»، «علامه حلی»، «سید مرتضی»، «سید رضی»، «شیخ طوسی»، «امین الاسلام طبرسی»، «خواجه نصیرالدین طوسی»، «قطبالدین راوندی»، «محقق حلی»، «شهید اول»، «شهید ثانی» و «شیخ بهایی» معرفی شدند.

احمد بن محمد اردبیلى، معروف به «مقدس اردبیلى» و «محقق اردبیلی»، از علمای بزرگ اسلام و شیعه در قرن دهم هجری است که در ادامه به معرفی او میپردازیم.
ولادت و تحصیلات
وی در عصر صفویه و در شهر اردبیل دیده به جهان گشود. پس از کسب تحصیلات ابتدایی، به قصد تحصیلات عالیه، به نجف اشرف مهاجرت کرد و با بهرهگیری از فضای علمی و معنوی نجف اشرف مجاورت آن خاک اقدس را پذیرفت.
وی همواره در جستجوی دانش بود و در طول عمر پربرکت خود از هیچ کوششی برای آموختن غفلت نمیکرد. هر جا که از وجود دانشمند و عالمی نشانی مییافت به خدمتش میشتافت و از علم و معرفت وی بهره میگرفت. به همین دلیل زمانی نیز برای استفاده از محضر فیلسوف و عالم وارسته جمال الدین محمود (از شاگردان فیلسوف نامی جمال الدین اسد دوانی) به شیراز مهاجرت کرد و مدتی نزد وی به تحصیل علوم عقلی مشغول گردید.
احمد بن محمد اردبیلی در بین توده مردم بـه مقدس اردبیلی، و در میان خواص و فقها به محقق و مدقق اردبیلی شهرت دارد و عامل این شهرت، وجود آن آثار وتالیفات و تحقیقات گرانقدری است که در زمینه فقه، کلام و عقاید از او به یادگار مانده است.
مقدس اردبیلی پس از شهید ثانی مرجعیت و ریاست تامه شیعه را در نجف بر عهده داشت.
وی با وجود شهرتی که در میان تودههای مردم داشت، ولی با کمال تاسف منابع شـناخت این فقیه عالیقدر در میان کتابها و منابع تراجم و رجال بسیار محدود است.
مقدس اردبیلی در گفتار بزرگان
وی از آن جمله عالمانی است که مورد تجلیل فراوان علما و فقها قرار گرفته است.
سید مصطفی تفرشی از معاصران محقق اردبیلی می نویسد: «امرش در جلالت و اطمینان و امانت مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از آن است که عبارتی بتواند آن را وصف کند. او متکلمی فقیه و عظیم الشان و جلیل القدر و بلند منزلت و باورع ترین شخص زمانش و عابدترین و با تقواترین آنها بود.»
شیخ حر عاملی که خود از چهرهها و بزرگان دین و دانش است مینویسد: «احمد بن محمد اردبیلی عالمی فاضل، محققی عابد، مورد اطمینان و پارسا، عظیم الشان و جلیل القدر و معاصر شیخ بهایی بود»
علامه مجلسی مینویسد: «محقق اردبیلی در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل به مقام نهایی رسید و در میان عالمان متقدم و متاخر شخصیت بزرگی چون او را سراغ ندارم ... کتب او دارای بالاترین مراتب دقت نظر و تحقیق است.»
شیخ عباس قمی مینویسد: «شیخ اجل عالم ربانی فقیه محقق صمدانی معروف به محقق اردبیلی ... در مراتب علم و فضل و عبادت و زهد و کرامت و وثاقت و تقوا و ورع و جلالت به درجهای رسید که توصیف نشود و در قدس و تقوا به مرتبهای رسید که به او مثل زده شود و به راستی اشعه انوار جمال و پرتو حسن آن عالم مفضال چنان تجلی کرده بر هیچ دیده پوشیده نیست»
شهید استاد مطهری مینویسد: «احمد بن محمد اردبیلى، معروف به مقدس اردبیلى. ضرب المثل زهد و تقواست و در عین حال از محققان فقهاى شیعه است. محقق اردبیلى در نجف سکنى گزید. معاصر صفویه است. گویند شاه عباس اصرار داشت که به اصفهان بیاید، حاضر نشد. شاه عباس خیلى مایل بود که مقدس اردبیلى خدمتى به او ارجاع کند تا اینکه اتفاق افتاد که شخصى به علت تقصیرى از ایران فرار کرد و در نجف از مقدس اردبیلى خواست که نزد شاه عباس شفاعت کند. مقدس نامهاى به شاه عباس نوشت به این مضمون: «بانى ملک عاریت عباس بداند: اگرچه این مرد اول ظالم بود، اکنون مظلوم مىنماید. چنانچه از تقصیر او بگذرى «شاید» که حق سبحانه از «پارهاى» تقصیرات تو بگذرد. بنده شاه ولایت، احمد اردبیلى.»
شاه عباس نوشت: «به عرض مىرساند: عباس خدماتى که فرموده بودید به جان منت داشته، به تقدیم رسانید. امید که این محب را از دعاى خیر فراموش نفرمایید. کلب آستان على، عباس.»
امتناع مقدس اردبیلى از آمدن به اصفهان سبب شد که حوزه نجف به عنوان مرکزى دیگر در مقابل حوزه اصفهان احیا شود، همچنانکه امتناع شهید ثانى و پسرش شیخ حسن صاحب معالم و دخترزادهاش سید محمد صاحب مدارک از مهاجرت از جبل عامل به ایران سبب شد که حوزه شام و جبل عامل همچنان ادامه یابد و منقرض نگردد. صاحب معالم و صاحب مدارک براى این که دچار محظور و رودربایستى براى توقف در ایران نشوند، از زیارت حضرت رضا علیهالسلام که فوق العاده مشتاق آن بودند صرف نظر کردند.
این بنده فعلًا نمىداند که مقدس اردبیلى فقه را کجا و نزد چه کسى تحصیل کرده است. همین قدر مىدانیم که فقه را نزد شاگردان شهید ثانى تحصیل کرده است. پسر شهید ثانى (صاحب معالم) و نواده دخترىاش (صاحب مدارک) در نجف شاگرد او بودند. در کتاب زندگى جلال الدین دوانى مىنویسد که: «ملا احمد اردبیلى، مولانا عبد اللَّه شوشترى، مولانا عبد اللَّه یزدى، خواجه افضل الدین ترکه، میرفخرالدین هماکى، شاه ابومحمد شیرازى، مولانا میرزا جان و میرفتح شیرازى شاگردان خواجه جمال الدین محمود بودهاند و او شاگرد محقق جلال الدین دوانى بوده است.»
و ظاهراً تحصیل مقدس اردبیلى نزد خواجه جمال الدین محمود در رشتههاى معقول بوده نه منقول.»
شاگردان مقدس اردبیلی
شاگردان برجسته وی را چنین برشمردهاند:
1. شیخ حسن (متوفی 1011 ق .) فرزند شهید ثانی (مولف کتابهای معالم الاصول و المنتقی )
2. سید محمد (متوفی 1009) نوه دختری شهید ثانی، معروف به صاحب مدارک
3. میر فیض الله تفرشی
4. عنایت الله کوهپایهای، ترتیبدهنده برخی از کتابهای رجالی
5. ملا عبدالله شوشتری (متوفی 1012)
تالیفات مقدس اردبیلی
فقیه بزرگوار محقق اردبیلی علاوه بر تدریس، کتابهای پرارجی نیز در موضاعات کلام، فقه، اصول، سیره اهل بیت علیهمالسلام و عقاید تالیف کرد که از برخی ازآنها اثری در دست نیست.
فهرست قسمتی از این آثار عبارت اند از:
1. استیناس المعنویه (در علم کلام )
2. بحر المناقب
3. حاشیه بر شرح تجرید
4. رساله خراجیه
5. زبدة البیان فی آیات الاحکام
6. مقاله فی الامر بالشی (در علم اصول )
7. مناسک حج (فارسی )
8. مجمع الفایده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان
این کتاب یکی از مشهورترین و عمیق ترین دایرة المعارفهای فقه استدلالی و یکی از مصادر و منابع گران سنگ فقه جعفری است که همواره مورد توجه مجتهدان بوده است.
نادرستی انتساب کتاب حدیقة الشیعه به مقدس اردبیلی
برخی معتقدند که کتاب «حدیقة الشیعه» نوشته مقدس اردبیلی است اما واقعیت این است که انتساب این کتاب به مقدس، صحیح نیست.
کتاب حدیقة الشیعه، سالها پس از مقدس اردبیلی تنظیم شده و با توجه به نگارش کتاب کاشف الحق، در سال 1058 در هند و سخنان محقق سبزواری (م 1090) و مبارزه جدی با صوفیه در 1060 به بعد توسط علما، نتیجه میگیریم که این کتاب در فاصله سالهای 1070 تا 1090 تنظیم شده و با تکثیر نسخه، به نام محقق اردبیلی شهرت یافته است. (یعنی کتاب حدیقة الشیعه، همان کاشف الحق اردستانی است که مطالبی به آن افزوده و در موارد اندکی از آن کاستهاند.)
انگیزه این که محقق اردبیلی را برای این جعل، برگزیدند موقعیت ویژهای است که ایشان داشت و داستانها و حکایتهایی از پاکی و زهد آن مرد بزرگ در میان مردم منتشر شده بود تا به این وسیله برخی از روایات آن کتاب را اعتبار بخشند.
به هر حال، با توجه به ناسازگاریهایی که در «حدیقة الشیعه» وجود دارد، اشکالات و اشتباهاتی که در عبارات است و روایات ضعیف آن، نسبت دادن این کتاب به مقدس اردبیلی، نه تنها فضیلت برای آن عالم فرزانه نیست، بلکه ظلم به ایشان است.
سیره مقدس اردبیلی
مقدس اردبیلی بسیار متواضع بود و در مقابل شاگردانش خود را فوق العاده کوچک میشمرد و آنان را مورد تکریم و احترام فراوان قرار میداد.
اخلاص در کار تعلیم و تدریس نیز از خصلتهای بارز مقدس اردبیلی بوده است. ملا عبدالله شوشتری از شاگردان مقدس اردبیلی در مجلسی مساله ای را از استاد خویش پرسید. مقدس سوال او را پاسخ گفت. اما شاگرد به این پاسخ قانع نشد و بحث ادامه یافت. ناگهان مقدس سکوت کرد و پس از لحظهای فرمود: این بحث بماند برای بعد، باید به کتاب مراجعه کنم! سپس از مجلس برخاست و به شاگرد فرمود تا همراه او به جایی دیگر بروند. پس از خروج از آن مجلس محقق اردبیلی پاسخی بسیار دقیق و عمیق بیان کرد به طوری که شاگرد قانع شد و شبههای برایش باقی نماند. شاگرد پرسید: آقا، چرا پاسخی به این نیکویی میدانستید و در همان مجلس بیان نفرمودید؟
محقق فرمود: آنجا چون در مجلس و در حضور جمعی از مردم بودیم احتمال داشت که قصدمان جدل و فخرفروشی و اظهار فضل بر یکدیگر باشد ولی اینجا این شبهه نیست زیرا تنها خدای متعال ناظر بحث و گفتگوی ماست.
کمک به محرومان نیز از خصوصیات پسندیده مقدس اردبیلی بوده است. در یکی از سالها قحطی و گرانی به اوج خود رسیده بود و فقر و گرسنگی بیداد میکرد محقق اردبیلی اندک آذوقهای داشت که فقط کفاف قوت خانوادهاش را میکرد اما او راضی نشد که خانوادهاش غذا داشته باشند در حالی که افراد زیادی در جامعه محتاج و گرفتارند از این رو آن طعام را بین بیچارگان تقسیم کرد. همسرش از این عمل او برآشفت و گفت: در چنین سال قحطی آنچه طعام داشتیم به فقرا کمک کردی، اکنون باید فرزندان من دست گدایی به سوی دیگران دراز کنند؟
محقق پاسخی نداد و از منزل خارج شده، راه مسجد کوفه را در پیش گرفت. او تصمیم گرفته بود چند روزی را در مسجد اعتکاف کرده، به عبادت و راز و نیاز بپردازد. در دومین روز حضور او در مسجد مرد عربی مقداری گندم و آرد بر چارپایی بار کرده، به خانه محقق اردبیلی برد و به همسرش تحویل داد و گفت: صاحبخانه در مسجد اعتکاف کرده و این گندم و آرد را برای شما فرستاده است. چند روزی گذشت تا اینکه مقدس اردبیلی به خانه بازگشت. همسرش به او گفت: آرد و گندمی که فرستاده بودید خیلی مرغوب بود. محقق، بیخبر از همه جا، وقتی این سخن را شنید دریافت که این فضل و رحمتی از طرف خدا بوده است و خداوند را بر این بنده نوازی ستایش کرد.
کرامتی از مقدس اردبیلی
یکی از شاگردان و نزدیکان مقدس اردبیلی که فردی دانشمند و پارسا بود (میر فیض الله) میگوید:
من در مدرسهای که حجرههای آن در صحن مطهر امیرالمومنین علی علیهالسلام قرار داشت، سکونت کرده به فرا گرفتن علم اشتغال داشتیم.
در یکی از شبهای تاریک پس از آنکه از مطالعه فارغ شدم از حجره بیرون آمدم و به اطراف نگاه میکردم که ناگهان دیدم مردی با سرعت به طرف قبه مبارک میرود. با خود گفتم شاید این مرد دزدی است که میخواهد به حرم دستبرد بزند و قندیلهای حرم مطهر را به یغما ببرد! به ناچار -طوری که او متوجه نشود- تعقیبش کردم، دیدم به طرف در حرم مبارک رفت و اندکی توقف کرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمین افتاد و در باز شد و او وارد گردید و بعد در دوم و سوم نیز به همان صورت باز شد.
دیدم آن مرد به کنار مرقد مطهر مشرف شده، سلام عرض کرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. متوجه شدم با امام علیهالسلام درباره یکی از مسائل علمی گفتگو میکند. سپس از حرم خارج و به جانب مسجد کوفه رهسپار شد.
من هم پشت سر او به طوری که متوجه من نبود حرکت کردم (تا از اسرار او سر در آورم) وقتی به مسجد رسید به محراب مسجد نزدیک شد و باز شنیدم که با بزرگی درباره همان مساله علمی گفتگو میکند. پس از آنکه پاسخ خود را شنید از آنجا بیرون آمد. من هم در تعقیب او حرکت کردم. وقتی به دروازه شهر رسید، هوا روشن شده بود. پیش از آنکه از دروازه خارج شود با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: ای آقای ما، من از آغاز تا انجام کار همراه شما بودم، اینک بفرمایید آن دو بزرگ که با آنها درباره مسائل علمی صحبت میکردید چه کسانی بودند؟
مقدس وقتی این درخواست را شنید، پس از آنکه تعهدات لازم را گرفت که تا موقع حیاتش به کسی اطلاع ندهم، فرمود: ای فرزند من! بسیاری از اوقات مسائل مختلفی برای من گنگ و مبهم میماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر امیرالمومنین علیهالسلام میروم و مساله را برای حضرت مطرح و جوابش را دریافت میکنم. امشب نیز بر طبق معمول به حضور انور شرفیاب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان علیهالسلام حواله کرد و فرمود: فرزندم مهدی (عج ) در مسجد کوفه است، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن حضرت استدعا کن آن مردی که در مسجد کوفه دیدی حضرت مهدی (عج) بود.
مقدس اردبیلی و حضرت موسی (ع)
مقدس اردبیلی شبی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در خواب دید که حضرت موسی علیهالسلام در خدمت آن بزرگوار نشسته است و مقدس نیز در آنجا حضور دارد. حضرت موسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سوال کرد: این مرد کیست؟ پیامبر فرمود: از خودش سوال کن. حضرت موسی علیهالسلام از مقدس پرسید: تو کیستی؟ مقدس جواب داد: من احمد پسر محمد از اهل اردبیل هستم و در فلان کوچه، فلان خانه منزل من است!
حضرت موسی علیهالسلام تعجب کرد و گفت: من از اسم تو سؤال کردم این همه تفصیل برای چه بود؟ مقدس در جواب گفت: خداوند عالم وقتی از شما سؤال کرد که این چیست که در دست شما است، چرا آن قدر در پاسخ تفصیل دادید؟!
(اشاره به این دو آیه است: «وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَمُوسىَ - قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیهْا وَ أَهُشُّ بهِا عَلىَ غَنَمِى وَ لىَِ فِیهَا مَارِبُ أُخْرَى» (طه/17 و 18) اى موسى! آن چیست به دست راست تو؟ - گفت: این عصاى من است، بر آن تکیه مىکنم و با آن براى گوسفندانم برگ مىتکانم، و نیازهاى دیگرى هم براى من در آن هست)
حضرت موسی علیهالسلام به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: راست گفتی که علمای امت من همانند انبیاء بنیاسرائیل هستند.
وفات مقدس اردبیلی
سرانجام ماه رجب سال 993 قمری فرا رسید. در این سال جسم آفتاب فقاهت که از شهر اردبیل درخشیده بود و در سراسر جهان تشیع پرتو افشانی نموده بود پس از عمری تلاش و کوشش خستگی ناپذیر در راه دین و شریعت جاودانی اسلام در نجف اشرف غروب کرد و روح مقدسش با آثار ارزشمندش همچنان پرتو افشان اسلام و تشیع است.
پیکر مطهر مقدس اردبیلی را شیعیان و دوستانش در حرم مطهر مولای متقیان حضرت علی علیهالسلام به خاک سپردند تا همان گونه که در دنیا عاشق اهل بیت علیهالسلام بود، در آخرت نیز همنشین آنها باشد.
جمعه 16 فروردین 1392
به گزارش رجانیوز به نقل از جهان، جناب شیخ رجبعلی خیاط ذکر « یا خَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه» را بعد از دیدن نامحرم موثر و کارساز می دانستند و بارها این ذکر را به اطرافیان توصیه می کردند تا از وسوسه شیطان در امان باشند، می گفتند:
«چشمت به نامحرم می افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی! پس اگر خوشت آمد فورا
چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو: یا خیر حبیب... ؛ یعنی خدایا من
تو را می خواهم، اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ، هر چه نپاید،
دلبستگی نشاید...»